تبليغاتX
ماهمان هستیم که می اندیشیم

ماهمان هستیم که می اندیشیم

سفر به ارمنستان

        باید اعتراف کنم سرسختی و وطن پرستی ارامنه در طول تاریخ مثال زدنیست ، این ملت نخستین مردمی بودند که دین مسیحیت را برگزیدند و اشاعه دادند و هرچند که درطول تاریخ  فشارهای زیادی بر آنان وارد شد اما سرسختانه مقاومت کردند (از جمله در دوره ساسانیان ، شاهان ایران همواره آنان را تحت فشار قرار میدادند که دین خود را کنار گذاشته و زرتشتی شوند اما آنها مقاومت کردند  ، پس از حمله اعراب نیز با اینکه تمام کشورهایی که تحت سیطره اعراب در آمدند از جمله ایرانیان دین اسلام را پذیرفتند اما ارامنه مقاومت کردند و دین و زبان و خط ملی خود را حفظ کردند در دوره کمونیست شوروی نیز که با ملیت و دین روی خوشی نشان نمیدادند این ملت ، ملیت و دین خود را کاملا حفظ کردند )، البته حکومت این کشور کاملا سکولار است و دین در سیاست نقشی ندارد ، و مردم این کشور نیز مردمی خوشگذران هستند و سعی میکنند به سبک اروپایی زندگی کنند ، اما سرسختی خود را هنوز هم حفظ کرده اند ،کاری که کمتر ملتی از عهده آن بر می اید ، برای نمونه همین ترکهای ترکیه که بسیاری از ارامنه را در جنگ جهانی دوم قتل عام کردند و به ترک بودن و مسلمان بودن خود مینازند ، روزگاری جزو اسپارت و یونان بودند و زبانشان یونانی و دینشان مسیحیت بود و یا همسایه دیگرشان آذربایجان که بر سر منطقه  قره باغ با یکدیگر درگیر هستند و خود را ترک مسلمان میدانند ، قبل از حمله سلجوقیان مانند دیگر ایرانیان به زبان پارسی سخن میگفتند و در زمان ساسانیان زرتشتی بودند و به مرور زمان دین و زبان و خط و فرهنگشان دگرگون شد و با دیدن بیگانگان خود را نیز بیگانه کردند .

      دو هفته قبل به سرم زد که به یک مسافرت خارج از کشور بروم ،به علت کمبود نقدینگی تصمیم گرفتم به یک  کشور همسایه بروم عاقبت کلی پس از جستجو در اینترنت از بین گزینه های مختلف ارمنستان را  انتخاب کردم ، چون اولا کشور  خیلی ارزانی است و هزینه های هتل و غذا یش از تهران خودمان خیلی ارزان تر است ( با داشتن دویست ، سیصد هزار تومان میتوانید چند روز به این کشور سفر کنید) وهم خیلی نزدیک است ( فاصله ایروان تا مرز نوردوز 400 کیلومتر است ) و هم اینکه  تنها کشور غیر مسلمان همسایه ما است که تاریخ و نژاد و فرهنگ مشترکی با ما دارد و من از کودکی علاقه داشتم که به این کشور و کشورهای دیگری که قبلا از ایران جدا شده اند سفر کنم، راستش از کشورهای عربی که اصلا خوشم نمی اید و حتی اگر میلیاردر هم باشم حاضر نیستم ریالی از  پولم را در این کشورها خرج کنم شاید علت اصلی اش همین تاریخ 1400 ساله اخیرباشد که سر آغاز دوره انحطاط ایرانیان بوده و هنوز هم ادامه دارد، هر چند که بیشتر ایرانیان از جمله فامیلهای خودم ،یک عمر پول جمع میکنند تا در پایان بازنشستگی دست عیالشان را بگیرند و ثمره 30 سال خدمتشان را در یکی از این کشورهای عربی مانند عربستان یا عراق یا سوریه به عنوان زیارت یا در دبی به عنوان تفریح به شکم اعراب بریزند، کشور ترکیه هم البته  بی نصیب نیست چون در مسیر سوریه است و نیز به خاطر سواحل زیبای خود و نخواستن ویزای عبور ، هم از زوار ایرانی و هم از توریستهای ایرانی سود سرشاری میبرد ، به طوری که حجم توریست و زایر ایرانی که از مرز بازرگان خارج میشود نسبت به توریست خارجی  که وارد مرز ایران میشود غیر قابل مقایسه است،  

     هنگامیکه از مرز نوردوز وارد خاک ارمنستان شدیم مبلغ ده دلار بابت ویزا ی 21 روزه پرداخت کرده و 5 دلار هم بابت هزینه خروج از کشور در باجه بانک ملی ایران  پرداخت کردیم ،پس از پر کردن یک فرم به زبان انگلیسی و گشتن بارهایمان وارد خاک ارمنستان شدیم، آنچه که در دوسوی رودخانه ارس در مرز نوردوز باعث تعجب هر بیننده ای میشود پوشش گیاهی دو منطقه است در سوی شمالی ارس در داخل خاک ارمنستان  زمین سر سبز و در طرف ایران خشک و لم یزرع ، شاید علت اصلی ان دامهای زیادی باشد که در داخل خاک ایران به چرا مشغولند ، چرا که این دامها به  تدریج پوشش گیاهی منطقه را از بین میبرند ، در حالی که در داخل خاک ارمنستان هیچ دامی به چشم نمیخورد،  (یادم است که در کتاب خداوند الموت نوشته بود که بیشتر مناطق ایران در زمان حسن صباح پوشیده از جنگل بود و مردم به تدریج با کندن گیاهان جهت سوخت یا مصرف دامهایشان موجب شدند پوشش گیاهی مناطق ایران کمتر و کمتر شود) ، جاده این کشور مثل جاده چالوس پر پیچ و خم و بسیار خطرناک است و در طول مسیر  مناطق مسکونی کمی دیده میشود و پوشش گیاهی جنگلها اکثرا بکر و دست نخورده باقی مانده است ، این کشور با داشتن جمعیتی حدود -2/3  - ملیون تن و با داشتن  اقتصادی نو پا ،کشوری ضعیف است و کوچکترین جمهوری جماهیر شوروی  سابق شناخته میشود ،برای همین سعی میکند روابط خوبی با ایران و روسیه و غرب داشته باشد، مرزهای این کشور با ترکیه و آذربایجان به دلیل اختلافات ارضی و نژادی بسته است و این کشور تنها با ایران و گرجستان رابطه دارد، و از آنجا که رابطه گرجستان با روسیه تیره است ارامنه در روابط خود با این جمهوری نیز احتیاط میکنند تا روسیه را نرنجانند، در داخل اتوبوس علاوه بر خانواده های ارامنه ایرانی که گویا اکثر آنها در زمان شاه عباس از جلفا به اصفهان  جهت استفاده از فن صنعتگری انها کوچانیده شده بودند ، تعدادی جوان مجرد هم دیده میشدند ، که  وقتی سر صحبت را با آنها باز کردم ضمن صحبتهایشان فهمیدم که هدف اصلی سفرشان به این کشور سکس است ، این را در مسافرت سال قبل به ترکیه هم دیده بودم  حتی در آنجا رئیس تور وقتی از من پرسید چرا به ترکیه امدی گفتم برای دیدن طبیعت و آشنایی با فرهنگ و مردمش و دیدن مزه هایش ، پوزخندی زد و گفت مگر تو ایران طبیعت و فرهنگ و موزه وجود ندارد که بیایی اینجا ببینی، حتما به خاطر خانومهاش اومدی ؟ تو اتوبوس چند تا جوون تهرانی بودند که راه به راه به همدیگر فحش .... میدادند و حتی تو ایروان با  کارمندای هتل که چند خانم جوان بودند از این جور فحشها میدادند فقط از شانسمان آنها فارسی بلد نبودند ، اینها هم به هر کسی میرسیدند ، از متصدی تورشان ( البته من بدون تور آمدم) که یک دختر جوان بود تا تحویل دار هتل سراغ مادام را میگرفتند و گویا از انجا که جوینده یابنده است چند تا مادام توی دیسکو و سونای مشترک پیدا کردند و آوردند توی هتل، الغرض این قضیه سکس شده همه چیز ایرانیان، با اینکه سکس در رده بندی نیازهای روانی انسان جزو نیازهای رده دوم تا سوم حساب میشود ولی در رده بندی نیازهای ایرانیان اولویت اول است ، برای نمونه مردم ما در سال -1357 -به خاطر حجاب خانمها و در حقیقت مبارزه با سکس انقلاب کردند ، و در این -30 - سال هم اولویت اصلی دولت و ملت مبارزه با سکس بانوان و حفظ حجاب اسلامی است ، رسایل حجج اسلام تا رادیو و تلویزیون اسلامی و کتب و روزنامه ها هم تا دلتان بخواهد در باب سکس داد سخن داده اند و میدهند و از ذکر ریزترین مطالب در این زمینه چشم پوشی نمی کنند ، قضیه  قبل از انقلاب هم مشخص است ، آنجا هم اولویت اصلی دولت و ملت همین سکس بود اما جوری دیگر ، میتوانید آن را با نگاهی به فیلمهای عشقی  زمان شاه که محور همه آنها دعوا بر سر تنبان زلیخا بود راحت در یابید ،حفظ  این سکس از کسب دانش و اقتصاد و رفاه اجتمایی و سفر به کره ماه هم برای دولت و ملت مهم تر است ، و حتما باید در سیاست ما هم دخیل باشد سیاست سکسی ، چرا که سکس مااز سیاست ما جدا نیست ، این در حالی است که اکثر ملل جهان سکس را به عنوان یک امر شخصی و مربوط به رختخواب خود میدانند ، و داراییهای های کشورشان را در جهت حفظ یا مبارزه با آن هدر نمیدهند و هدفهای متعالی تری را پیش رو قرار میدهند ، اما ما هنوز در بند ریشیم( داستانی از مثنوی مولانا که می گوید:عابدی همواره در بند ریش خود بودو از معبود خویشتن غافل تا اینکه شبی در خواب میبیند که فرشته ای او را ندا میدهد : که  ای عابد تو ما را رها کرده ایی و به ریش خود چسبیده ای ، عابد سراسیمه از خواب برخواست و با عصبانیت شروع به کندن ریشهای خود کرد ، دوباره ندا آمد که ای عابد تو هنوز هم در بند ریش خودی و نه در بند ما) ، سفر دو روزه من در ایروان با دیدن چند کلیسا و چند معبد باستانی به زودی به پایان رسید، انچه که در کلیساهای این شهر جالب بود ، این بود که همه کشیشان در کلیسا کار میکردند و با پرورش زنبور عسل و یا پرورش انگور سیاه که با ان شراب درست میکردند بخشی از هزینه کلیسا را تامین میکردند ،( این میتواند سرمشق اخوندهای ما باشد که با پول مردم زندگی می کنند و نه تنها کار نمیکنند و از سربازی هم معاف هستند بلکه با روضه خوانی های خود عده زیادی از مردم را هم از کار کردن می اندازند) ، معابد این شهر نیز بیشتر معابد میترایی است که همان ایین مهر پرستیست که اریاییهای باستان از جمله ایرانیان به ان باور داشتند و بسیاری از رسوم ان مانند ناقوس و غسل تعمید و پدر مقدس ، شام آخر و معراج....به ایین مسیحیت وارد شده است، در درب ورودی این معابد و کلیسها اکثرا زنان و دخترانی دیده میشوند که محصولات محلی را میفروشند ، محصولاتی نظیر شراب توت، شراب برنج، مربای هندوانه ، مربای گردو ، نان ارمنی و...... که قیمت نسبتا پایینی دارند ،البته من چیزی نخریدم و سعی داشتم خودم را هر چه زودتر به هتل برسانم و به ایران برگردم ، متاسفانه در مسیر برگشت راه هتل را گم کردم و چون زبان و خط ارمنی هم بلد نبودم نمیتوانستم از تابلوهای راهنمایی استفاده کنم عاقبت از یک زن میانسال دوره گرد مسیر هتل را پرسیدم ایشان یک دختر رهگذر جوان را صدا زدند و این دختر حدود نیم ساعت صبر کرد تا یک اتوبوس که مسیرش به طرف هتل من بود بیاید و پس از سوار شدن من از راننده خواست که مرا در نزدیک هتل پیاده کنند ، البته بیشتر ارامنه خونگرم هستند و رفتار خوبی با مسافران دارند برخی از انها هم انگلیسی بلد هستند و میتوان با انها انگلیسی حرف زد از جمله کارکنان هتلها همه انگلیسی واردند، بعضی جاها اگر ارامنه ایرانی به تورتان بخورد میتوانید با انها فارسی صحبت کنید، از جمله توی ترمینال ، همین که از اتوبوس پیاده میشوید چندین ارمنی فارسی زبان جلویتان را میگیرند تا برایتان خانه یا هتل  تهیه کنند.

یکی از میادین ایروان

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:22  توسط hirbod  | 

دام تزویر

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی    دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

      هر چند مدتی است که وبلاگ نویسی را رها کرده ام و دیگر در عرصه نت کمتر حضور می یابم ( یکی از دلایلش سوختن مودم کامپیوترم است که فرصت نکردم عوضش کنم )  اما سیر جریان انتخابات ایران موجب شد چند خطی بنویسم ، در ابتدا با ید بگویم که من خود اهل سیاست نیستم و خویشتن راهمواره از سیاست واهل ان به دور میدارم و اهل سیاست نیز از من دوری میکنند و مرا در جمع خود نمی پذیرند و تاکنون نیز شناسنامه ام چون برف سفید است و به هیچ آخوندی اعم از عمامه دار و بی عمامه و با ریش و بی ریش و با کروات و بی کروات و غیره رای نداده ام ، و تا اوضاع بدین منوال است نخواهم داد ،الغرض ، پوپولیسم تزویر و عوام فریبی که از خصوصیا بارز فرهنگ ایرانی است امروزه نقش بسیار مهمی را در سیاست داخلی سران حکومت ما بازی میکند ، از همنشینی نمادین رئیس جمهوربا کارگران و کشاورزان و بیوه زنان گرفته تا دستبوسی رهبروعلمای حوزه علمیه قم و از تظاهر به فقر و ژنده پوشی و قناعت در ملاعام و... این روزها درگیری نامزدهای انتخاباتی با احمدی نژاد در رسانه های گروهی بسیاری را به تعجب انداخته است ، واین تعجب بیشتربه خاطر این است که تلویزیون ایران که کاملا دولتی و زیر نظر مستقیم رهبری اداره میشود ناگهان رویه محافظه کاری خود را کنار می گذارد و به کاندیداها اجازه میدهد  خارج از خطهای قرمز نظام با یکدیگر مناظره کنند ، و بر خلاف رویه به یکدیگر تهمت بزنند و از عواقبش نیز نترسند و قوه قضاییه  بر خلاف جریان پالیزدار با ایشان هیچ برخوردعملی ای نمیکند،گویا همه این جریان یک سناریوی از پیش تعیین شده است برای فریب مردم ، این ماجرا مرا به یاد چهار سال پیش انداخت در ان هنگام هیچ یک از همکاران و دوستانم و نیز مردمی که با انها سر و کار داشتم قصد نداشتند در انتخابات شرکت کنند ، اما رژیم با دانستن این مطلب مهره سوخته رفسنجانی را وارد میدان کرد و بسیاری از مردم به خاطر اینکه رفسنجانی مبادا دوباره قدرت را به دست بگیرد پای صندوقهای رای رفتند و به مهره ناشناخته ای به نام احمدی نژاد که رژیم قبلا او رابرای چنین روزی  در نمک خوابانیده و اماده کرده بود رای دادند، در این دوره نیز رژیم  با دانستن جو نومیدی مردم با ایجاد مناظره در تلویزیون و تاختن جناب احمدی به مهره هایی که قبلا در نزد مردم سوخته بودند نظیر رفسنجانی می خواهد روح تازه ای به حیات رژیم بدهد و آنرا چند روزی بیشتر زنده نگه دارد و اینبار در بازی جدید خود میخواهد مهره های قدیمی خود رانیز قربانی کند تا مهره های تازه ای وارد بازی شوند که هم بهتر بتواند انها را کنترل کند و هم بتواند با انداختن تمام تقصیرها به گردن مهره های سابق مردم ناراضی را ساکت کند ، چرا که تاریخ به ما میگویدکه هر انقلابی فرزندان خود رابه تدریج میبلعد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط hirbod  | 

تحریف تاریخ :

دولت  ما  بیضایی در تحریف تاریخ دارد ، یادمه چند سال پیش تلویزیون سریالی پخش میکرد( اسمش یادم نیست )که در آن یک جوان خوش تیپ سفید پوست با کمک نامزدش که یک زن زشت و نابینای سیاه پوست بود بوسیله یک گربه که روزنامه اینده را می اورد از حوادث یک روز بعد مطلع میشدند و جوانک  با به خطر انداختن جان خود از وقوع این حوادث جلوگیری میکرد این جوان یک خواهر هم داشت که همیشه با هم سر ارث و میراث درگیری داشتند،وقتی دوباره اصل این فیلمو پارسال از شبکهNT1  دیدم  جا خوردم چون تو اصل سریال به غیر از سانسورهایی که روش انجام داده بودند آن زن سیاه پوست دوست مرد سفید پوست بود و خواهر مرد در حقیقت زن سابقش بود که طلاق گرفته بودند و گویا مسئولان دوبلاژ فیلم ایران  با عوض کردن شخصیتها میخواستند بعد  اخلاقی قهرمان داستان را بالا ببرند حتی به قیمت دروغ گفتن به بیننده ، خوب شاید این تحریفها و دروغها در نظر بعضی مهم نباشند ، اما میگن تخم مرغ دزد شتر دزد میشه ( چه ربطی داره ؟) ، منظورم اینه که دروغهای کوچیک زمینه سازدروغهای بزرگترند ، البته تو کشور ما دروغگویی یک فرهنگ شده و با عناوین مختلفی مانند دروغ مصلحتی و تقیه و... آنرا توجیح میکنند ، این دروغگویی هر چند ممکن است در ظاهر سودی برای دروغگو داشته باشد اما هنگامی که فراگیر میشود اعتماد عمومی افراد به همدیگر و به دنبالش اخلاق و فرهنگ و اقتصاد را فاسد میکند و حتی نوع مصلحتی آن زیان بار است چرا که اخبار نادرست ، اندیشه نادرست و به دنبالش باور نادرست و رفتار نادرست را ایجاد میکند ، چرا که ریشه رفتار و باور و اندیشه ما دانش ماست و وقتی که دانش غلط باشد رفتار نیز تغییر میکند ، یکی از این دروغگوییهای حکومتی ، تحریف تاریخ است ،برای نمونه جدیدا فیلم یوسف پیامبر را از شبکه یک به صورت سریال نمایش میدهند ، اصل داستان یوسف در تورات یا قرآن به چند صفحه نمی رسد اما کارگردان تاریخ ساز ایرانی با جعل تاریخ از این داستان کوتاه یک سریال طولانی ساخته است ایشان یوسف یهودی را از درون قران برداشته و گذاشته در دل اخناتون فرعون مصر همه اسامی تاریخی در مصر وجود داشتند  اما این ترکیب بندی سینمایی یک واقعه دینی مبهم را در دل یک واقعه تاریخی گذاشته مثل اینکه اسکندر مقدونی را ذوالقرنین معرفی کنی و یا خامنه ای را به یعقوب لیث بچسبانی و یا احمدی نژاد را مهدی موعود بدانی !کسی که کتب دو جلدی سینوهه پزشک فرعون یا تاریخ مصر  را خوانده باشد به راحتی میبیند که چگونه تاریخ را در این سریال به سود خود تحریف کرد ه اند و با چسباندن و ربط دادن وقایع جذاب تاریخ فراعنه مصر به یک شخصیت موهوم دینی فیلم دینی کسل کننده ای را جذاب کرده تا مخاطب بیشتری را جذب کنند ، البته این دروغهای تاریخی از شماره بیرونند وتنها دامن شاهان و شخصیتهای سیاسی و دینی را نگرفته اند بلکه هیچ شخصیتی اعم از شاعر و عارف وعالم و عامی از آن مصون نمانده است  ،  مانند شیعه معرفی کردن فردوسی زرتشتی ، و عارف و زاهد جلوه دادن حافظ زاهد گریز ، دیندار جلوه دادن زکریای دین ستیز واخیرا در سریالهایی که درباره شهریار و میرزاده عشقی و ایرج میرزا و دیگر شاعران ساخته اند سعی کرده اند آنها را شخصیتهایی ضد طاغوت(اندیشه شاهنشاهی) و موافق اندیشه خود( اسلام ناب محمدی از نوع ولایت فقیه) معرفی کنند ، گویا ملت ایران را فاقد فهم و شعور و حافظه تاریخی میدانند ، از یکسو میرزاده عشقی را شاعری استبداد ستیز و مبارز و شهید راه اسلام معرفی می کنند و از سوی دیگر دیوان شعرش را ممنوع کرده و حق چاپ به آن نمیدهند تا مبادا کسی از وارونه جلوه دادن حقیقت با خبر شود ، در پایان برای نمونه چند شعر از دیوان ممنوعه میرزاده عشقی شاعری که در 1303 خورشیدی در سن 31 سالگی به خاطر زبان تند و تیزش با شلیک گلوله ای کشته شد می اورم تا تفاوت اندیشه او را با اندیشه فیلمسازانش مقایسه کنید .

عشقی

در مستزاد مجلس چهارم درهجو آیت الله مدرس میسراید:

دیدی که مدرس وکلا را همه خر کرد – درب همه تر کرد

در مجلس چارم خر نر با خر نر بود – دیدی چه خبر بود

زد صدمه مدرس بسی از کینه به ملت – با نصرت دولت

و در نمایشنامه کفن سیاه در هجو حجاب زنان اینگونه میگوید :

هرچه زن دیدم آنجا همه آنسان دیدم – همه را زنده درون کفن انسان دیدم

وسپس ....

  • «با من از یک دو سه گوینده، هم آواز شود
کم کم این زمزمه در جامعه آغاز شود
با همین زمزمه ها روی زنان باز شود
زن کند جامه شرم و سرافراز شود
ورنه تا زن به کفن سر برده
نیمی از ملت ایران مرده
--
  • «شرم چه؟ مرد یکی بنده و زن یک بنده
زن چه کرده است که از مرد شود شرمنده؟
چیست این چادر و روبنده‌ی نازیبنده؟
گر کفن نیست بگو چیست پس این روبنده؟
مرده باد آن که زنان زنده به گور افکنده
و نیز :
«ز ملاها جُوی وحشت نداریم// قشون با ما بود، دهشت نداریم// حذر از جنبش ملت نداریم// شب عید است و ما فرصت نداریم// سلام عید را بایست این‌بار// بگیرد حضرت اشرف به دربار»
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 7:57  توسط hirbod  | 

ایرج میرزا :

 ایرج

این ایرانیها عجب ملتی هستن ،از هر چی او نارو منع میکنی ،جلدی میرن دنبالش، مثل فیلم ادم برفی، که ممنوعش کردن، فروشش از همه بیشتر شد  یا این اواخر فیلم سنتوری ، تو همه چیز اینجوریه؛ چند هفته پیش حسینیه محلمون دعوت بودم ایام محرم بود برای کاری بلوتوث موبایل رو روشن کردم دیدم از چپ و راست جمعیت عزا دار دارن عکسها و فیلمهای پورنو رو برام میفرستن ما هم اخر سر مجبور شدیم تا رفیقمون نفهمیده بلوتوثمونو خاموش کنیم ؛مدتی پیش تو میر داماد با یه جوون ریشو برخورد کردم که قیافش خیلی به بسیجیا میخورد ، اما از اونا نبود ، نمیدونم چی شد ! خودش  سر صحبتو باز کرد ، گفت : که یهودیه اما فقه شیعه رو از اخوندا بلد تر ه! ادبیاتم خیلی بارش بود ،چند تا شعر از ایرج میرزا تو راه برام خوند ، پس از رفتنش  کنجکاو شدم ، رفتم از یه دست فروش دیوان ایرجو خریدم، قیمت باباشو روش گذاشت ، هر چی گفت دادیم اخه کتاب ممنوع الچاپه ، رفتم خونه از سر تا تهشه چند بار خوندم ، اخه من یه اخلاق گندی دارم که اگر یه کاری رو شروع کنم تا به تهش نرسونم اروم نمیشم ، بعضی از شعراش چرت و پرت بود اما  چند تا شعر بدرد بخورم داشت از توش این شعر عاشورا رو انتخاب کردم که گویا به خاطرش یه مدت تو مشهد تهدید به مرگ شده بود ، هر چند که مدتیه محرم تموم شده  اما چون شعر طنز جالبی داره اونو اینجا میارم.

زن قحبه چه میکشی خودت را – دیگر نشود حسین زنده

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک – خاکش علف علف چرنده

من هم گویم یزید بد کرد- لعنت به یزید بد کننده

اما دگر این کتل متل چیست – وین دسته خنده آورنده

تخم چه کسی برید خواهی – با این قمه های نابرنده

آیا تو سکینه ای که گویی – سو ایستمیرم عمیم گلنده

کو شمر و تو کیستی که گویی – گل قویما منی شمیر النده

تو زینب خواهر حسینی – ای نره خر سبیل گنده

خجلت نکشی میان مردم – از این حرکات مثل جنده

در جنگ دو سال قبل دیدی – شد چند کرور نفس زنده

از این همه کشتگان نگردید – یک مو ز زهار چرخ کنده

در سیزده قرن پیش اگر شد – هفتاد و دو سر ز تن فکنده

امروز چرا تو می کنی ریش – ای در خور صد هزار خنده

باور نکنی بیا ببندیم – یک شرط به صرفه برنده

صد روز دگر برو چو امروز – بشکاف سر و بکوب دنده

هی بر سر و ریش خود بزن گل – هی بر تن خود بمال سنده

هی با قمه زن به کله خویش – کاری که تبر کند به کنده

هی بر سر خود بزن دو دستی- چون بال که  می زند پرنده

هی گو که حسین کفن ندارد – هی پاره بکن قبای ژنده

گر زنده نشد عنم به ریشت – گر شد عن تو به ریش بنده

پارک میر داماد

پارک میرداماد تهران

این تصاویر را همان زمان از پارک میر داماد گرفتم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 7:8  توسط hirbod  | 

بازگشت به خویشتن

مدتی است که دیر به دیر آپ میکنم دلیلش عدم دسترسی به اینترنت یا مشغله زیاد نیست بلکه دلیل اصلیش اینه که دیگه علاقه ای به اینکار ندارم و دلمو زده یه مدته رفتم توی خودم و با خوندنه کتابای روانشناسی میخام خودم باشم و برای خودم زندگی کنم یه هیربد شاد که از زندگیش لذت ببره هرچند که کوتاه باشه مثل یه غاز مهاجر(اخه سفرو خیلی دوست دارم و نمیتونم یه جا بند بشم)، فکر کنم استالین بود که میگفت من حاضرم یه سال گرگ باشم اما صد سال گوسفند نباشم اما خوب من نه میخوام گرگ باشم نه گوسفند میخوام خودم باشم این روزا ادما همش دارن میدون ،از تحصیلات شروع میشه بعد شغل بعد ازدواج بعد خونه بعد ماشین بعد... تا اخر عمرشون همش حرص وجوش میخورن و میدون تا اینکه یه دفعه به اخره خط میرسن میبینن عمرشون تموم شده و خیلی چیزا که بدست اوردن به جاش خیلی چیزای دیگه رو که بسیار با ارزش ترن مانند لحظات کودکی و جوانیشونو از دست دادن ، میبینن تو این ۷۰ سال یه لحظه هم از زندگیشون راضی نبودن و هرچی بدست اوردن باید بزارن برن این یه رقابت ناجوریه که ما رو از طبیعت خودمون دور کرده ما هر چی باشیم فلز و اهن نیستیم ما هنوز همون میمونای فرضیه داروینیم که دلمون هنوز به جنگل وصله یا بچه های ادم و حواییم که ارزوی باغ جنتو داریم فرقی نمیکنه ،کامپیوتر و موبایل و ماشین هر چند که مدتی مارو مشغول میکنه اما نمیتونه ما رو ارضا کنه ،برای همینه که هی بیشتر میخایم ،بهترین ماشین ،بهترین خونه، بهترین شغل، بیشترین در امد اما هیچ وقت راضی نمیشیم، چون میبینیم باز بالاتر از اون هم است چند سال پیش یادمه رادیو بی بی سی اعلام کرد یه زن و شوهر فرانسوی لخت وعور بدون هیچ وسیله ای حتی کبریت به درون جنگلهای افریقا رفتن تا بقیه عمر خودشونو مثل اجدادشون در ارامش زندگی کنن چون معتقد بودن زندگی صنعتی ارامشو از انسان گرفته، خوب واسه همه اینکار امکان پذیر نیست چون با این سیل مهار نشدنی جمعیت که به راه افتاده تنها راه کنترلش زندگی در یک سیستم منظم اجتماییه و نمیشه با سیستم سنتی این همه ادمو سیر کرد، اما فردی میشه هر کی خودشو به طبیعت نزدیک کنه یا طبیعتو به خانه خودش بیاره میشه یه کارایی کرد مثل نگهداری از حیوانات خونگی استفاده از دوچرخه و پیاده روی به جای ماشین که هم ورزشه هم برای محیط زیست خوبه، کوهنوردی و غار نوردی و  جنگل نوردی، بعضی از این کارارو دارم میکنم ،مثلا مثل بوداییا دیگه گوشت نمیخورم و سر کار مثل دوران نوجوانیم با دوچرخه میرم  (بعضی همکارا هم تشویق شدن با دوچرخه بیان)

البته من با تمدن مخالف نیستم بلکه میگم ادم نباید خودشو فدای تمدن کنه  ادم باید تا میتونه از زندگیش لذت ببره مثل بچه ها که چون هنوز تمدن روشون تاثیر نذاشته ،هر چی اونارو میخندونه ،راه رفتن یه سوسک ،یه موش ،حتی سوراخ یه دیوار ،اما قیدوبندای اجتمایی مارو ادمای افسرده و ناشادی کرده ،مخصوصا ایرانیها که تو این ۳۰ سال اندوهگینتر و افسرده تر شدن و در رده های اخر ملتهای شاد قرار دارن حتی کشورهای فقیری مانند ترکمنستان و کشورهای افریقایی نیز از نظر شادی اجتمایی از ما بالاترن خوب خیلی از شادیها سیاسی اجتمایی اند و باید دولت اونارو ایجاد کنه، مثل باشگاههای رقص باشگاههای خنده یا برنامه های شاد رادیو و تلویزیون اما خیلیاشون دست خودمونه .

mates

matis

mates

mates

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:32  توسط hirbod  | 

من مفسد في الارض ام

این دو شعر را از شماره 20ماهنامه روشنگر  چاپ تورنتو به سردبیری سیامک ستوده انتخاب کرده ام به نظرم جالب بود ، شعر اول از میرزا آقای عسگری متخلص به مانی و شعر دوم از شاعر طنز نویس هادی خرسندی .

من مفسد في الارض ام

مفسد في الارض ام

زيرا

خانه ام را بدون هيولاها دوست مي دارم !

در گذرگاه اشتر مست

که سرزمينم را بيابان مي کند

دشنه مي کارم .                                                                                                      

عاشقم

تغزل و غزل حافظ را

با شراب اسپانيا در معاشقه مي گنجانم

و به جاي بسم الله مي گويم : بسم الانسان !

من مفسدفي الارض ام

چرا که صداي اين قناري شکسته دهان را

از گلوي ميهنم که مي شنوم

پرنده ها را از تيررس جانوران دور مي کنم .

نياي بزرگوارم فردوسي است

که زير آسمان شکسته ي حماسه

داربست و ستون هاي پارسي مي زد .

حتا کودک هم که بودم

مفسدفي الارضي بيش نبودم

چرا که

فواره هاي رنگي را

از فواره هاي خون دوستتر مي داشتم

و از مردگان و مقابر » متبرک « مي ترسيدم .

و آواز مستان نيمشب را

از مويه ي سياه واعظان خوشتر مي داشتم .

بي گمان

مفسد في الارض زاده شدم

زيرا

شير مادرم را

از آب کوثر و

پستان فرشتگان دروغين دوستتر مي داشتم

ساقي ميکده را هم

از ساقي کوثر دوستتر مي دارم .

حتا پير هم که شوم

مفسدفي الارض خواهم ماند

- زيبا و ايراني -

و سرانجام

گورستان کافران را

بر همجواري با مقابر » قديسان « برتري خواهم

داد .

به راستي که مفسدفي الارض ام

چرا که در برابر چکه ئي شبنم زانو مي زنم

امّا در برابر دايناسورهاي بياباني، سر

خم نمي کنم .

به جاي سنگ سياه،

پيکر روان و روان ِ پيکر دلبندم را مي ستايم

و چهره ي شکفته ي وي را

بر حوريان بهشتي برتر مي نشانم .

چهارينه هاي حضرت خيام

آيه هاي محبوب من اند .

کتاب آسماني من کهکشان است و

کتاب زميني ام موسيقي .

به جاي سينه زدن، مي رقصم .

مرجع تقليد من، حافظ شيراز است و

خود، مرجع تقليد ِ تَن کامگان (*) جهانم !

شاعر اشعار اروتيکي ام .

رافضي ام، بابکي ام، ملحدم

قرمطي ام، مانوي ام، سرخوشم .

مفسدفي الارض ام !

حتا عاشق هم که نبودم

مفسدفي الارض بودم

چه رسد به هم اکنون

که با کهکشان، رايزني دارم

تا هماغوشي ام با زمين را

با همگان درميان بگذارد !

ايراني ام، اين جهاني ام و عاشقم .

اکنون شما بگوئيد

من، چيستم

اگر که مفسد في الارض نيستم؟ !

میرزا آقا عسگری( مانی)

----------------------------------------------

انتخابات آمریکا :

انتخابات یو . اس . آ . به تو چه

فرق مک کين و اوباما به تو چه

کهنه سرباز ویتنامست آن

حامل عقده ی ایام است آن

آمده از دل تبعيض است این

چون زغال اخته ی جاليزست این

تو جهانسومی بيچاره

چه کنی حلق خودت را پاره

هردو یکجور ترا مينگرند

هردو آیند که نفتت ببرند

هردو آیند که بانکت بزنند

گر ندادی تو به تانکت بزنند

هر دو با خامنه ای ميسازند

متحد بر سر تو ميتازند

حکمرانان همه مانند هم اند

ضد تو همنفس و همقدمند

هر دو با کشور ما یکجورند

هر دو از خوردن ما مسرورند !

آن یکی قاشق و چنگالش هست

این یکی ميخورد اما با دست

سنه نه این که سفيد آنکه سياه

تو همان به که بچسبی به کلاه

تو فقط در جریان باش ولی

نکن اميال خودت را عملی !

نکند رأی تو تأثير کند

وضع در منطقه تغيير کند !

نه عزیزم سر شوخی دارم

خواستم سر به سرت بگذارم

وضع این منطقه تعيين شده است

اسب چنگيز مغول زین شده است

■■■

هادی خرسندی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 22:33  توسط hirbod  | 

هوش حیوانات :

 

         چندی پیش برخی از زیست شناسان اعلام کردند که بر اساس یافته های نوین آنهامیکروبها نیز بوسیله محرکهای شیمیایی با یکدیگر سخن میگویند (در اخبار علمی فرهنگی شبکه دو سیما نیزاین خبر اعلام شد) ، در گذشته نه چندان دور  ازمایشهای مشابهی روی گیاهان نیز انجام شده بود و به نتیجه مشابهی رسیده بودند که گیاهان نیز دارای درصدی هوش بوده و توانایی ارتباط با دیگران را دارند و در برابر دوستان و دشمنان خود واکنشهای متفاوتی از خود نشان میدهند ، هنگامی که گیاهان و میکروبها دارای بهره هوشی باشند خوب جای حیوانات دیگر مشخص است  ،در بین حیوانات دریازی دولفینها و هشت پاها و نهنگهای ارکا دارای بهره هوشی بالاتری هستند و در بین حیوانات خشکی زی، شامپانزه ها ، گونه ای از سگها انگلیسی و فیلها و گونه ای از  طوطی های سخنگو بهره هوش بالایی دارند ، دیگر فکر نمی کنم امروزه کسی به افسانه ، انسان حیوان ناطق یا انسان حیوان متفکر باور داشته باشد ، چرا که تمام ویژگیهایی را که در گذشته به انسانها نسبت میدادند در  حیوانات نیز به طور ناقص تر (ودر برخی ویژگیها کاملتر) یافت میشود ، حیوانات نیز مانند انسان متفکرند، باهوشند و توانایی حل مساله را دارند  ، ناطقند، احساس دارند و پایبند اخلاقی قراردادی  هستند ،اراده دارند و...، اینها را با مراجعه به کتب زیست شناسی و یا اگر حوصله داشته باشید با توجه و دقت روی حرکات حیوانات اهلی یا وحشی میتوانید کشف کنید ، تفاوت اصلی انسان با حیوانات میتواند در بهره هوشی بالاتر و قدرت تفکر برتر انسان باشد ،  البته سخن و بحث در این زمینه بسیار است اما  من این مقاله را برای توضیح اینها ننوشتم بلکه این مقاله را بیشتر به خاطر یک گربه نوشتم ، میگن گربه ها بی چشم و رو هستند ( ویژگی موروثی اخلاقی ) ، یکی از این گربه های بی چشم و رو دیروز  موقع پختن  غذای نذری  آمده بود سر دیگ غذا و هر چی بچه ها می زدنش نمی رفت ،  گویا حیوونی خیلی گرسنش بود ما هم دلمون به حالش سوخت و بردیمش خونه کمی شیرش دادیم  و نازش کردیم و  دوباره برشگردوندیم جایی که پیداش کرده بودیم اما چشم تون روز بد نبینه  امروز تا در خونه رو باز کردم دیدم حیونی دم دره و داره دم تکون میده و خور خور میکنه ( یه جا نوشته بود خور خور گربه ها  نشانه شادیشونه ) واقعا هوش جهت یابی و مکان یابی خوبی دارن ، آخه من خودم یه خونه ای رو چند بار میرم  باز آدرسشو گم میکنم حالا این حیونی با یه بار اومدن آدرسو پیدا کرده ، البته منم زیاد از اومدنش خوشحال نشدم چون مجبورم هر روز برم دنبال آشغال گوشت و شیر ، و خوب خودتون بهتر میدونید ، مسئولیت پذیری هم کار سختیه ، که من حوصله شو ندارم اما تصمیم گرفتم تا اطلاع ثانوی که یه صاحب دلسوز براش پیدا بشه نگهش دارم ، چاره دیگری ندارم، ویژگیهای این گربه( هنوز اسمی نداره اگه دارین بگین روش بزارم ) اینه که : نره ، حدود یک سالشه ،رنگش حنایی و سفیده و از خصوصیات اخلاقیش اینه که هرکسی که نازش کنه و غذاش بده فرقی براش نداره ، از دست همه غذا میگیره  و با یه وعده غذا یا یه بار  نوازش با همه رفیق میشه .

cat

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:5  توسط hirbod  | 

save our planet

 

دیروزهنگام جستجو دراینترنت برای پیدا کردن فرکانس کانال اندیشه با یک کانال جدید ماهوارهای(1) روبرو شدم که در زمینه حفاظت ازمحیط زیست فعالیت میکند نام این کانال Suprememastertv.com    میباشد که نام سایت انها نیز هست و گویا تازه شروع بکار کرده ،زبان اصلی آن انگلیسی است اما دارای زیر نویس به چندین زبان و از جمله فارسی  میباشد ، در این کانال مردم را به حفظ محیط زیست ، صرفه جویی در مصرف، گیاه خواری و پرهیز از کشتار حیوانات ، باز یافت مواد ، کمک به جانداران و کمک به صلح جهانی و.... دعوت میکنند ،به نظر من حرکت بسیار خوبی است ، در کشور ما نیز -NGO – ها و  تشکلهای زیست محیطی مردمی تازه ای در حال شکل گیری هستند که هر چند تعدادشان به انگشتان دست نیز نمیرسد اما شروع یک حرکت را نشان میدهند ، به نظر من مشکل اصلی جهان امروز نه امریکاست و نه اسراییل و نه رکود اقتصادی و نه دین ونه کمونیسم ونه سرمایه داری ونه تروریسم و... اصلی ترین مشکل بشر در قرن حاضر نابودی محیط زیست است که صدمات آن غیر قابل جبران است ، انقراض نسل بسیاری ازجانداران وگیاهان ، آلودگی دریاچه ها و رودخانه ها و دریا ها و اقیانوسها و اب و خاک و هوا، رها کردن سالیانه ملیونها تن زباله سمی  در طبیعت ، کشتار سالیانه میلیاردها حیوان اهلی و وحشی در کشورهای گوناگون جهان ، گرم شدن هوای کره زمین و آب شدن یخهای قطبی در پی گرم شدن هوا و بالا آمدن آب دریاها و اقیانوسها ودر پی آن زیر آب رفتن کشورهای جزیره ای پست،سوراخ شدن بخشی از لایه ازن جو و بدنبال آن ورود اشعه زیانبخش خورشیدی به زمین وانقراض جانوران و گیاهان حساس  و... بخشی از صدمات بشر به محیط زیست میباشد ، بهترین راه حل و مهمترین کاری که ملتها میتوانند برای حفظ محیط زیست انجام بدهند کنترل جمعیت میباشد  چرا که انسانها هر یک خود به تنهایی نابود کننده محیط زیست هستند و هر انسانی در طول زندگی هفتاد ،هشتاد ساله خود سدها تن زباله و گازهای سمی تولید میکند و بخشی از محیط زیست را برای ساخت خانه و جاده و کارگاه و کارخانه و غیره تخریب میکند ،متاسفانه جمعیت جها ن بطور نگران کننده ای رو به افزایش است و این جمعیت رو به رشد در حال بلعیدن سریع منابع طبیعی زمین میباشد ، رشد جمعیت در کشور ما نیز هرچند که نسبت به اول انقلاب کند شده اما هنوز هم رشد زیادی داریم و با این رشد تا چند سال دیگر جمعیت کشور ما از مرز -100- ملیون تن تجاوز میکند و این به معنای فقیر تر شدن و نابودی بخشی بیشتری ازمحیط زیست کشور ما میباشد ،برای کاهش رشد جمعیت دو کار اساسی میتوان انجام داد :نخست میتوان با افزایش اگاهی مردم و در اختیار گذاشتن وسایل رایگان جلوگیری از حاملگی رشد جمعیت را کاهش داد و دوم اینکه میتوان مانند چین سیستم اجباری تک فرزندی را اجرا کرد ، استفاده از بسته های تشویقی و تنبیهی کنترل جمعیت نیز در بسیاری از کشورها جواب داده است ؛ بعد از کنترل جمعیت رویکرد مردم به گیاه خواری نیز در حفظ محیط زیست موثر است ، گیاه خواری علاوه بر اینکه مانع پرورش و کشتار فجیع میلیاردها حیوان بیگناه در سال میشود ، موجب رشد کشاورزی و افزایش گیاهان و تولید اکسیژن بیشتر و کاهش گازهای گلخانه ای میشود ونیز از تخریب گسترده جنگلها و مراتع جلوگیری میکند ، البته رویکرد همگانی به گیاه خواری در کشورهای اسلامی و از آنجمله در کشور ما به آسانی امکان پذیر نیست ، چرا که کشتار حیوانات جزو رسوم مذهبی ماست ، به طوری که تنها در ایام حج حدود دو ملیون گوسفند در مکه سر بریده میشوند ، اما در هر صورت باید از یک جایی شروع کنیم و با کاهش گوشتخواری به تدریج حیوانات اهلی دربند را رها سازیم و حیوانات کمتری پرورش دهیم. (2)، اقدامات زیست محیطی دیگر مانند بازیافت مواد ، پرهیز از مصرف بی رویه مواهب طبیعت ، درختکاری و جنگل کاری ، آلوده نکردن آب و خاک وهوا ، استفاده از انرژیها و وسایل پاک و.... کمتر با مخالفت مردم مواجه میشوند چون احترام به آب و خاک  و گیاه در فرهنگ ایرانیان وجود دارد.

-----------------------------------

پی نوشت :

1-    آدرس کانال در ماهواره هاتبرد - فرکانس 10853 ، H ، 27500 ، 4/3 .

2-    من  هم مدتی است که گیاه خواری را شروع کرده ام اولش خیلی سخت بود اما دارم عادت میکنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:41  توسط hirbod  | 

DARDE MOSHTARAK

IN MAQALE RA BANA BE DARKHASTE  SIAVASH AVESTA  NEVESHTEAM ISHAN AZ MAN KHAST

 GAHATE  PASOKH  BE YEK PORSESHE MAN AZ ISHAN DAH SAFHE  DARBAREYE  ISLAM  VA  IRAN  BENEVISAM .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 7:50  توسط hirbod  | 

رایل : دین مدرن قرن بیستم

 

     چند سال پیش با خواندن کتاب ( پدران اسمانی ما )با دین مدرن رایل اشنا شدم اساس این دین به طور خلاصه اینست که انسانها ۲۵ هزار سال پیش با جهش ژنتیکی بوسیله موجودات فضایی بر روی زمین گام گذاشته اند و این موجودات در حقیقت پدران اسمانی ما هستند و از سیاره ای دور مراقب ماهستند و ما با فراهم کردن شرایط و ساختن پایگاههایی برای انها در زمین ( سفارتخانه در کشور اسراییل)میتوانیم حضور علنی انها را در  زمین تسریع ببخشیم .

هرچند که من شخصا روی هیچ دین و آیینی تعصب  ندارم اما قوانین برخی از ادیان را برتر از ادیان دیگر میدانم  و معتقدم ادیان با قوانینشان میتوانند موجب  رشد یا انحطاط یک ملت شوند ( که بیشتر  به شرایط زمانی و مکانی بستگی دارد )، برای نمونه قوانین  دین بهاییت بسیار رشد یافته تر از مذاهب شیعه و اهل سنت میباشد و مسیحیت مسالمت جوتر وباز تر از اسلا م و دین زرتشت زیباتر از ادیان سامی و  ایین بودا متمدنتر از اسلام و مسیحیت و هندوئیسم  میباشد ، هر دینی نقاط ضعف و قوت زیادی دارد ، در دین رایل نیز قوانین زیبایی به چشم میخورد که  اجرای انها در جامعه میتواند بشر را خوشبختر سازد برای نمونه حکومت نوابغ بر جامعه که در دین رایل ذکر شده است به نظر من بسیار بهتر از دموکراسی جواب میدهد ،(چون در دموکراسی ، اگر دموکراسی واقعی هم وجود داشته باشد ،احتمال خطا در نظرات مردم بسیار بیشتر از احتمال خطا در نظرات نوابغ میباشد )؛ متاسفانه سایت رایلیان فیلتر شده است ، تیتر بخش فارسی سایت را که بوسیله آرش الوهیم از کانادا نوشته شده است در زیر اورده ام غلتهای املایی زیادی داشت که آنها را اصلاح کرده ام ،برای خواندن کتابهای رایل میتوانید به خود سایت مراجعه کنید پس از ثبت نام در سایت ،همه کتابها به زبان فارسی قابل دانلود است :

     موجودات فضایی( انسانهای فضایی) تمامی حیات در کره زمین را با استفاده از -دی ان ای - او  و توسط مهندسی ژنتیک خلق کردند ،

 

آثار این شاهکار عظیم آفرینش در نسخه های مذهبی یافت میشود، اشاره - موسی ، عیسی ، بودا ، و محمد به آنها بود که سخن می گفتند، زمان آن رسیده است که به آنها خوش آمد بگوییم.

 

چگونه اتفاق افتاد؟

.    در روز 13 دسامبر1973، رایل ، روزنامه نگار فرانسوی ، با یک انسان از سیاره دیگر ملاقات کرد ، در این ملاقات از او خواسته شد که سفارتی برای خوشامدگویی به این انسانها ( موجودات فضایی ) و بازگشت آنها به زمین فراهم سازد.

طول این انسان فضایی 130سانتی متر بود و موهایی تیره  بلند ، پوستی زیتونی و چهره ای هارمونی و شاد داشت.  رایل او را به صورت ساده وکامل تشریح کرده است: اگر این موجود فضایی در یکی از خیابانهای ژاپن قدم می زد کسی حتی متوجه نمی شد ، در حقیقت آنها شبیه ما هستند و ما شبیه آنها هستیم ، آنها ما را مطابق تصویر خود آفریده اند (همانطور که در انجیل توضیح داده شده است).

انسان فضایی به رایل گفت :

"ما بودیم که تمامی حیات را در زمین خلق کردیم "
"
، شما ما را به عنوان خدا اشتباه گرفتید
"
".
ما سر منشا ادیان اصلی شما هستیم .

".
حالا که به اندازه کافی برای درک این مساله رشد کرده اید ، ما مایل هستیم توسط سفارتی در زمین با شما ارتباط رسمی داشته باشیم."

پیامها:

    پیامهایی که به رایل دیکته شد تشریح می کند که حیات در روی زمین درنتیجه ی تکامل تدریجی یا تصادفی یا آفرینش خدای مافوق طبیعت به وجود نیامده است. بلکه خلقت به وسیله جهش ژنتیکی توسط موجودات فضایی ایجاد شده است ، شما می توانید آن را آفرینش علمی بنامید  ، اشاره به این دانشمندان فضایی  وکارشان و نشان بینهایت آنان در نوشته های بسیاری از تمدنها یافت میشود ، برای مثال درکتاب پیدایش در بیان چگونگی خلقت جهان ، لغت "الوهیم " به اشتباه به لغت مفرد "خدا" ترجمه شده در صورتیکه این لغت جمع است و به معنای "آنها که از آسمان آمدند میباشد" و مفرد آن لغت"الوها"  است (و شاید هم "الله"). همچنین تمدنهای سراسر جهان در گذشته این نکته را یاد آور ی کرده اند که "خدایان" از آسمان آمده اند ، تمدنهایی مانند:  بومیان افریقا)دوگو - توا و غیره )امریکا، آسیا، استرالیا و اروپا.

الوهیم بشریت را برای پیشرفت مستقل به حال خود رها گذاشت اما تماسشان را با خود از طریق پیامبرانی چون بودا ،موسی، محمد و غیره نگه داشت تا همه انسانها تعلیم داده شوند ،نقش پیامبران این بود که به تدریج بشریت را  بوسیله پیامهای آسمانی  رشد و تعلیم دهند  و این رشد به نسبت درصددرک و فهم مردم در دوره های گوناگون متفاوت بود ه است . کار دیگر پیامبران این بوده که آثاری از الوهیم بجای بگذارند تا انسانها قادرباشند در زمانی که علم به اندازه کافی پیشرفت کرد آنها را به عنوان آفریدگار خود بشناسند. آری عیسی کسی بود که پدرش یک "الوها" بود ، عصر ما عصر آشکاری است و ما باید پیام الوهیم را در سراسر جهان پراکنده سازیم تا آنها خود را علنا آشکار کنند .

---------------------------------------------------------

   این هم آدرس سایت فارسی رایلیان :

جنبش رایلیان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:9  توسط hirbod  | 

جامعه بدون طبقه!؟

 

در اوایل انقلاب این واژه بسیار به گوش میخورد مخصوصا از نوع اسلامیش ، که با امدن امام زمان تحقق می یافت طوری که میگفتن همه با هم برابر میشن و هر کی میتونه دست تو جیب برادرش کنه و هرچی میخواد برداره بدون اینکه او اعتراض کنه  حزب توده هم یه چیزی تو همین مایه ها رو تبلیغ میکرد اما از نوع غیر اسلامیش اونجا همه چیز دولتیه و هر کسی به اندازه نیازش از امکانات رایگان دولت استفاده میکنه ، امروزه دیگه از این حرفا کمتر زده میشه چون همه میدونن که هیچ چی بیطبقه نمیشه مثلا امام زمان خودش یه طبقه یه اون بالا ها (بعد از خدا) ونائب امام زمان یه طبقه دیگه و مجمع تشخیص و مجلس شوراو خبرگان و شورای نگهبان و رئیس جمهور .....تا این پایین برسه  طبقاتش سر به فلک میرسه ( مثلا طبقه زنا و مردا و روستاییا و شهریا و...)، حکومتای کمونیستم هرچند کمتر طبقه دارن امام بازم دارن اما طبقه بالاییشون همیشه ثابته ( یه نوع دیکتاتوری ) ، این روزا تو ایران با واگذاری اموال دولتی به بخش خصوصی (خودیها) دارن این طبقاتو بالاتر میبرن ( حرکت از سوسیالیسم به سمت سرمایه داری )  خوب شایدم  این یه نوع  پیشرفته که ما نمیدانیم  ؟

اما مضحک تر از این شعار( جامعه بی طبقه) شعار جامعه  برابر است از یه طرف همه مردمو برابر میدونن و از طرف دیگه مردمو به خودی و غیر خودی مومن وکافر شیعه وسنی  مسلمان و اهل کتاب  پیرومذاهب ضاله و غیر ضاله ترک و فارس ،کرد و بلوچ و.. تقسیم بندی میکنن ودر این تقسیم بندی بعضیها رو کاملا طرد و برای بعضی مزایای ویژه ای در نظر میگیرن ( تو انقلاب ما کردا ، سنیا ،بهاییا ، یهودیا مسیحیا زرتشتیا، بیخداها و بیدیناو کومونیستا و سوسیالیستا و ضد ولایت فقیه و.... غیرخودین )، اما این تقسیم بندیشونم مثل بقیه کاراشون بی پایه و اساسه  اخه یه ادمو هزار جور میتونی تقسیم بندی کنی اگه بخای از رو عقیده ادمو تقسیم کنی 70 ملیون ایرانی 70 ملیون عقیده دارن که با هم کلی فرق دارن و تازه عقاید هر ادمم هر روز عوض میشه  از نظر نژادیم ایرانیا شتر گاو پلنگن یعنی نژادشون خالص نیه که بخوای یه نژادو انتخاب کنی  وبهتر بدونی در یه تقسیم بندی مطابق ارزشهای نظام میتونی یه ادمو خودی بدونی و شایسته تقدیر و تو تقسیم بندی دیگه غیر خودی و شایسته تنبیه ، اخه ما ادما ملقمه ای از افکار و عقاید و باورهای گوناگون هستیم که همهشون رو یا با ارث بردیم یا از محیط اطرافمون  یاد گرفتیم و در هر صورت اختیاری در کسب اونا نداریم .خلاصه نتیجه اخلاقی این که  باید از خیر تقسیم بندی و طبقه بندی ادما بگذریم و تو قوانینمون ادما رو فقط به عنوان یک طبقه یعنی ادم محاکمه کنیم و ملاکای دیگرو کنار بگذاریم و جامعه بیطبقه هم هر چند که در عمل وجود نداره اما میتوانیم این طبقاتو کم کنیم و به هم نزدیک کنیم و لا اقل تو قوانینمون بین اونا فرق نزاریم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 16:41  توسط hirbod  | 

فرهنگ هزار داماد ایرانی!

فرهنگ مانند یک رود رونده است ،جامعه شناسان تعاریف زیادی از فرهنگ کرده اند و انرا به طور کلی مجموعه ای از اداب و رسوم و زبان و دین و عقاید یک ملت معرفی کرده اند که در طول زمان با وجود ثبوت نسبی تغییر  میکند ،فرهنگ هر ملتی نقاط قوت و ضعف بسیاری دارد در این میان فرهنگ ایرانی یک اش شعله قلم کار ی شده است که معلوم نیست چی توش ریختن ،این اش از ترکیب خرده فرهنگهای گوناگون در طول زمان به وجود امده  و اقوام مهاجم  مانند اعراب و ترکان وترکمنان و مغولان و یونانیان و.. نیز  همراه تخم و ترکه خود که در این سرزمین به جا گذاشته اند بخشی از فرهنگشان را نیز به ما قالب کرده اند ، فرهنگ ایرانی امروزه فرهنگ تضادهاست ،کافیه یکسر به کوچه و بازار محلتون بزنید تا نمونه های زیادی از این دو گانه گیها رو ببینید : از یکسو مردم به روحانیون فحش و ناسزا میگن و از سوی دیگر انها را به مجالس عروسی و عزایشان دعوت میکنن و جلوشان دولا و راست میشن و حسابی ازشون پذیرایی میکنن و بی اجازه انها اب نمیخورن، با این که دل خوشی از میهمان ندارن اما ساعتها واست  تعارف تکه و پاره میکنن که خونه شون بری ، از یکسو تعصب زیادی به ناموسشون نشون میدن و از طرف دیگه دنبال موقعیتی میگردن که به ناموس هم دیگر تجاوز کنن، شو و رقص ،ساز و اواز رو  حروم میدونن اما همه شون اهلشن (لااقل تو خلوتشون و تو عروسیاشون) ، راستگویی و امانتداری و یکرنگی از معیارهای اخلاقیشان است اما هیچکدامشون به ان پایبند نیستند،البته این تضادها در محیط خانه هم بسیار دیده میشه، زن و شوهر یکساعت با هم بد میشن و بدترین فحشها رو نثار هم میکنن و ساعتی دیگر قربون صدقه هم میرن ( مثل یک موج سینوسی )،در محیط سیاست هم زیاد دیده میشه از یک طرف مسئولین ما هرچی فحش و بد و بیراست نصیب امریکا و انگلیس و استکبار جهانی میکنن از طرف دیگه بچه هاشونو واسه تحصیل میفرستن اونجا ها و خودشونم هر سال چند بار به بهانه های مختلف برای ماه عسل میرن اونجا از یک طرف ماهواره رو حروم و عامل تهاجم فرهنگی استکبار معرفی میکنن اما خودشون تا ته شو میبینن   ، در این میان تضادهای دینی و ملی بسیار بیشتر است ، در فرهنگ بومی مردم ایران چند زنی زشت و ناپسند است اما در فرهنگ دینی نه ، صیغه در فرهنگ ایرانی همردیف زنا و فاحشه گیست اما در فرهنگ دینی ثواب دارد ،فرهنگ ملی ایرانی شادی طلب است و دوستدار رقص و اواز و موسیقی و جشن ولی فرهنگ دینی ایرانی بر روی عزا و اندوه بنا شده است (ایندو وقتی با هم قاطی میشن حسین پارتیها رو درست میکنن)،در فرهنگ ایرانی سنگسار مجازاتی وحشیانه است اما در فرهنگ اسلامی نه ، شاهد بازی ( همجنس بازی ) در فرهنگ ایرانی وجود دارد اما در فرهنگ اسلامی گناه است ،تسامح فرهنگی و احترام به ادیان و عقاید دیگران در فرهنگ ایرانی وجود داشته ولی در فرهنگ دینی وجود ندارد، در فرهنگ ایرانی زن و مرد ( تقریبا ) با هم برابرند و لی در فرهنگ دینی مرد ولی ، حاکم و قیم زن است ،در فرهنگ ایرانی گرفتن مهریه برای زوجه قبیح است ولی در فرهنگ اسلامی مرد باید مهریه را حتما بپردازد و  ... این تضادها ی فرهنگی ایرانیان در سفر نامه های قدیم جهانگردان خارجی (مانند شاردن ) نیز به چشم میخورد ، که از ان به عنوان  تزویر و دورویی ایرانیان یاد میکنند البته ریشه اصلی این تزویرها علاوه برهجوم فرهنگهای متضاد حکومتهای استبدادی ایران بوده اندکه مردم را وامیداشتند برای حفظ جان و مال و ناموس خود رفتارهای دوگانه و گاه چندگانه ای را از خود نشان بدهند .

-------------------------------------------------------------------------------------

نتیجه اخلاقی :

۱-پاسداشت فرهنگی  باید روی عناصر مثبت فرهنگی تمرکز پیدا کند مهمتر از همه زبان است و سپس اخلاقیات مثبت ایرانی (مانند خانواده دوستی ، تک همسری ، شادی طلبی ، احترام به محیط زیست و درختان و جانوران ، تسامح فرهنگی و......)با تقویت عناصر مثبت عناصر منفی به تدریج از عرصه فرهنگ زدوده خواهند شد ؛در تضاد بین دین و ملیت نیزباید جانب عنصر مثبت را گرفت به تدریج اصحاب مخالف کنار میایند.

2 – وجود فرهنگهای گوناگون و متضاد در یک کشور در صورت وجود یک حکومت مردم سالار و آزاد میتواند به عنوان یک  فاکتور مثبت موجب تسریع رشد سیاسی ،اقتصادی ، و فرهنگی  کشور شود در حقیقت تنها در سایه یک حکومت  دموکرات است که فرهنگهای متضاد میتوانند بدون تنش در کنار یکدیگر زندگی کنند و هر یک با تواناییهای بالقوه خود گوشه ای از مشکلات کشور را حل کنند برای نمونه ایالات متحده رشد اقتصادی خود را مرهون فرهنگهای متضادی است که در سایه دموکراسی این کشور را ساخته اند   .

                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 13:22  توسط hirbod  | 

آينده ؟!

 

پيش بينی شما درباره آينده ايران ( وجهان )چيست ؟

درباره آينده ايران اظهار نظر هاي گوناگون و گاه متضادي از طرف جناحها و ايده ئولوگهاي گوناگون اظهار شده است برخي ( اكثرا اقليت حاكم بر ايران ) چشم انداز روشني از آينده ايران دارند و معتقدند ايران ميتواند  در يك دوره بيست ساله قطب اقتصادي خاور ميانه شود و به عنوان يك الگوي حكومتي تئوكرات ( مذهبي ) در جهان مطرح شود گروهي ديگر چندان اميدي به آينده ندارند و معتقدند كه همانگونه كه در اين سي سال رشد اقتصادي و فرهنگي چنداني نداشتيم با ادامه روال گذشته در اينده اي نزديك  حداكثر ده سال ديگر با كاهش توليد نفت و افزايش جمعيت كشور وضعيت اقتصادي مردم به مراتب بدتر خواهد شد و به درجات پايين تري از رفاه اجتمايي سقوط خواهيم كرد و همچنان حسرت گذشته را خواهيم خورد واين افزايش نارضايتي ميتواند منجر به وقوع انقلاب چهارم( بعد از انقلاب مشروطه و مصدق و انقلاب اسلامي )  در ايران شود؟

    به نظر من مردم ايران در اين سي سال با تمام عقب افتاده گيها حركتي لاكپشتي(1) را به سمت مرم سالاري طي كرده اند و تجربه هايي را اندوخته اند كه ارزشمند هستند (2)جوان امروز ايراني بسيار ازاد تر از جوان اغاز انقلاب 57 ( كه فرهنگ عمده شان فنون الواتي و چوب وچماقداري و دايره فكريشان زن محور بود ) مي انديشد ، در اين 30 سال در  برخي از اصول اخلاق رشد منفي داشته ايم اما در بسياري ديگر مثبت بوده ايم به نظر من در آينده نيز اين رشد لاكپشتي ادامه خواهد داشت و و با مرور زمان از فرهنگ ديكتاتور مدار فاصله بيشتري خواهيم گرفت و گروه بيشتري از مردم به صف آزاد انديشان خواهند پيوست ، خود حكومت نيز ناخواسته در اين رشد فرهنگي  سهيم است چرا كه حكومت براي بقاي خود و رقابت با كشورهاي ديگر ناگزير است سطح علمي و اقتصادي مردم را بالا ببرد و هر چه قدر سطح دانش و رفاه مردم بالاتر برود و مردم با جهان ازاد بيشتر اشنا شوند پايه هاي ديكتاتوري در ايران لرزانتر ميشود ، من وقوع انقلاب چهارم را در ايران بعيد ميدانم زيرا مردم ايران تجربه خوش آيندي از سه انقلاب پيشين ندارند از نظر سطح رفاه اجتماعي فكر نميكنم سطح رفاه مردم در آينده اي نزديك تغيير چنداني كند ،افزايش جمعيت و كاهش منابع مانع رشد اقتصادي ما در آينده نزديك خواهد بود ، جامعه ايران با رشد علمي و فرهنگي لاكپشتي خود و با مزيت  تنوع قوميتي و فرهنگي كه بسياري از كشورها ندارند( تنوع قوميت و فرهنك عامل مثبتي جهت رسيدن به دموكراسي است )   به سمت يك حكومت سكولار و دموكرات به پيش ميرود و هيچ حكومتي نميتواند مانع ان شود چرا كه لازمه رشد دانش سكولار شدن است و با هر گامي كه دانش به جلو بر ميدارد دين گامي به عقب ميگذارد و تنها راه نجات دين اين است كه اربابانش خود را از دانش و سياست جدا كنند تا بتوانند چند صباحي به حيات خود ادامه بدهند آينده اسلام در ايران چيزي مانند اسلام در مالزي و در آلباني و بوسني خواهد بود در اين ميان كشورهاي ايران و تركيه و عراق و مصر و سوريه و بحرين زودتر به دموكراسي دست خواهند يافت و كشورهايي نظير عربستان بسيار ديرتر  بدان خواهند رسيد ، دين در اينده به گوشه مساجد و كنيسه ها و كليساها پناه خواهد برد و با گسترش دانش در سده هاي آينده به گوشه موزه ها راه خواهد يافت و فراموش خواهد شد رشد صعودی جمعیت همچنان در ایران و جهان ادامه خواهد یافت اما در دهه های اینده این رشد متوقف خواهد  شد و کشورهای جهان با اجباری کردن قانون تک فرزندی مانع رشد لجام گسیخته جمعیت خواهند شد گونه انسانها در اینده تا اندازه زیادی مخلوط خواهد شد و رنگ پوست اکثریت مردم به سمت قهوه ای روشن میل خواهد کرد بهره هوشی انسانها و برخی از حیوانات مانند میمون و سگ افزایش خواهد یافت به گونه ای که بهره هوشی میمونها در چند سده اینده به هوشبهر انسان امروزی خواهد رسید و میمونها به مدارس راه خواهند یافت کار در اینده برای انسانها مدیریت روباتها ومحصولات فناوری خواهد بود کتابخانه های اینده جهان الکترونیکی بوده و کتابهای کاغذی متروک خواهند شد مدارس و دانشگاهها اکثرا مجازی خواهند بود و استادان و مربیان ربات خواهند بود انسان با سفر به بهرام و ماه ایگاههایی را برای خود ساخته و به تدریج عده ای در انجا زندگی خواهند کرد و با تغییراتی در اب و هوای مریخ انرا برای زندگی مساعد خواهند ساخت اب و هوای کره زمین با اعمال نفوذ بشر در این حوزه تغییراتی خواهد یافت و انسان خواهد توانست وقوع سیل و توفان و سونامی را سریعتر پیشبینی و از وقوع ان پشگیری نماید یا محل وقوع  انرا تغییر دهد  اخلاق اينده بشريت قوانين جهاني خواهند بود كه حفظ زمين و احترام به محيط زيست محور اصلي آن خواهد بود در دهه هاي آينده دوباره جدال بين كمونيسمي نوپا  و سرمايه داري شروع خواهد شد و دين به تدريج از عرصه جدال جهاني خارج خواهد شد   حكومت اينده جهان تركيبي از كمونيسم و سرمايه داري خواهد بود و اين اقتصاد سرمايه داري به تدريج به سمت  اقتصادي جهاني و هماهنگ حركت خواهد كرد و ايران نيز ناگزیر باید به همراه قافله جهاني حركت كند و حركت اكنون ان بر خلاف جريان اب ديري نخواهد پاييد و به زودي  متوقف و بر عكس خواهد شد زمین به تدریج به سمت ثبات ییش خواهد رفت و دهکده جهانی اینده دارای سیاست قوانین و اقتصادی واحد و یکسو خواهد شد . 

ديدگاه شما  درباره آينده ايران ( وجهان )چيست ؟

--------------------------------------------------------------------------------------

1)پي نوشت : استادي داشتم كه در جواب يكي از دانشجويان كه از وضعيت سياسي و اقتصادي ايران اظهار نوميدي ميكرد ميگفت : حركت لاكپشتي بهتر از حركت نكردن است .

2) چينيها ميگويند يك گام به عقب بردار دو گام به جلو ، ايرانيان هر چند كه در اين سي سال در بسياري از جنبه ها عقب گرد كردند اما تجربه هاي تلخ و ارزشمندي را اندوختند كه در اينده ميتواند موجب رشد سريعتر آنها شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:21  توسط hirbod  | 

اميد

مدتيه كه ديگه حوصله هيچ كاري رو ندارم ،( حتي نوشتن و مطالعه كه خيلي دوست داشتم و روزي چند ساعت از وقتمو ميگرفت )در دوره راهنمايي به شعر و ادبيات بسيار علاقه داشتم و دوست داشتم روزي شاعر معروفي شوم ( در مسابقه شعر شهرستان نفر اول شدم و كتاب شعري نيز نوشته بودم كه بخشهايي از ان چاپ شد ) در  دبيرستان علاقه ام بر خلاف رشته ام كه فني بود (در رشته ام شاگرد ممتاز بودم)  به فيزيك و نظريات آينشتاين تغيير جهت داد و با اينكه دوست داشتم فيزيك بخوانم بورسيه برق وزارت نيرو قبول شدم ولي در كشاكش روزگار از رشته اي علوم انساني سر در آوردم و شروع به نوشتن مقالاتي در زمينه علوم انساني براي روزنامه ها و مجلات  كردم ( حدود 120 مقاله در نشريات داخلي و خارجي ) اما پس از مدتي ديدم كه هيچ سودي ندارد دوباره به كارهاي فني باز گشتم و پس از ثبت 15 اختراع فني در انجمنهاي علمي گوناگوني عضو شدم و پول زيادي را ( بدون هيچ سودی) در اينراه صرف كردم اما فايده اي نداشت و اخرش نه شاعر موفقي شديم و نه فيزيكدان موفقي و نه مخترع موفقي ، نميدونم !شايد  طبيعت با ما سر ناسازگاري گذاشته !يا خودم مقصر بودم كه تو يه راه نرفتم و هي زدم تو كوچه علي چپ شايدم  ننجان( مادر بزرگ )ما راست ميگفت كه برو فكر نان باش كه خربزه آبه ، اينروزا روي اين حرف آخري خيلي فكر ميكنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:7  توسط hirbod  | 

DV-2010 Lottery

سه سال است كه  فرم لاتاري گرين كارت آمريكا را پر ميكنم و با اينكه تا به حال نتيجه اي نداده است و در صورت قبولي نيز امكان رفتن به ان كشور برايم بسيار مشكل است اما امسال نيز طبق عادت اين فرم را به محض شروع زمان ثبت نام پر كردم خوب سنگ مفت گنجشك مفت ، شايد شانس در خونه ما رو هم زد ، آخه زندگي ما بيشترش شانس و تصادفه (999999999999/99 درصد)، اينكه توي ملياردها سياره جهان ، توي كره زمين بدنيا بياي و توي  اين بيست مليون سال ازپيدايش انسان توي ايران به دنيا بياي و اونم زمان حكومت آخوندا و اونم توي يك خانواده فقير مذهبي در يك شهر دور افتاده ايران و ...، فهميدن آن نيازمند پاس كردن چند دوره حساب و احتمالاته ، اما در هر صورت من اين بيت حافظ را هميشه سر لوحه كارم قرار ميدهم و اكثرا هم جواب ميدهد چون به حساب احتمالات بسيار نزديك است ( از هر كرانه تير دعا كرده ام روان – باشد كزين ميانه يكي كارگر شود ) .

در ضمن ثبت نام لاتاري گرين كارت امسال (DV-2010 Lottery  )از يازدهم مهر شروع شده است و تا يازدهم آذر ادامه دارد ،شركت در لاتاري كاملا رايگان بوده و در صورت قبولي  در سال آينده نامه اي به آدرس شما پست خواهد شد و اگر زنده بوديد در صورت قبولي در مصاحبه در سال 2010 ميتوانيد شهروند امريكا شويد   ، براي در يافت توضيحات بيشتر در اين زمينه به سايت       http://ardal.blogfa.com/post-112.aspx                                                                                   و براي ثبت نام به سايت وزارت امور خارجه آمريكا                                         http://www.dvlottery.state.gov                                                                                           مراجعه كنيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:19  توسط hirbod  | 

تجربه

خيلي از چيزارو آدم تو كتابا نميتونه پيدا كنه و بايد خودش از نزديك تجربه كنه ،گرفتاری روزمره  وكار( كه علت اصليش بي پولي بود ) باعث شد چند ماهي از اينترنت و اخبار و تا حدود زيادي مطالعه دور بشم ؛ انسان گويا هرگاه چيزي را از دست ميده چيزهاي ديگري را پيدا ميكن و بالعكس هر گاه چيزي را پيدا ميكنه چيزهاي ديگري را از دست ميده ؛ زندگي و كار در كنار كارگران ساختماني و كوره پز خانه ها يي كه مردان و  زنان زابلي با كودكانشان از سپيده تا شام بيوقفه كار ميكنند هر چند كه در ظاهر سخت مينمايد اما وقتي داخلش ميشوي ميبيني نه تنها سخت نيست بلكه بسيار شيرينتر از زندگي بيرون است صحبت با كارگران ساده دلي كه تنها مشكل زندگيشان شام شبشان يا خريد يك دوچرخه يا موتور سيكلت است و رضايتشان از زندگي و كمال خوشبختيشان با يك نوشابه يا بستني تامين ميشود و  از مرفه ترين مردم شهر نيز شادترو سالمترند گويا انسان هرچقدر بي خبر تر باشد و هرچقدر از تكنولوژي و تجملات دورتر باشد خوشبختر ميشود ، ظريفي از آنان ميگفت زنان پولدار تهراني را نگاه كن صد تا آمپول در ...ميزنند  تا يه بچه بزايند اما ما شب ميخوابيم و صبح ده تا بچه سر ميندازيم ، ديدم راست ميگه زنانشان علي رقم كار سخت بدني همه سالم بودند و بسيار شاد و خوشحال ، گويا هيچ مشكلي نداشتند ؛  آرزوهايشان كوچك و سهل الوصول بود و از سياست و اخبار جامعه كه از عوامل تنش روحي هستند كاملا دور بودند و يا در صورت گوش دادن نسبت به ان بيتفاوت بودند چون كار سخت فرصتي براي فكر كردن براي آنها باقي نميگذاشت ، يكي از آنها نه تنها روزها بلكه فصلها را نيز گم كرده بود و( ودر اواخر بهار ) از من ميپرسيد كه بهار كي ميآيد تا با پس اندازم(از حقوق ماهي 120 هزار تومان )يك  موتور بخرم ، هرچند كه زندگي باشرايط كار سخت بدني و حقوق پايين براي بسياري وحشتناك است ، اما به قول ظريفي از آنها ؛ آدم مثل خره اگر يه مدت تو طويله هم  زندگي كنه به آن عادت ميكنه و ميشه بهشتش  مثل حالا كه به  حكومت اخوندا عادت كرديم  ، خوشبختي و رضايتمندي از زندگي كاملا شخصي و دروني است گاه ممكن است يك مگس كه روي مدفوع نشسته است از مشهورترين سياستمداران و دولتمردان و سرمايه داران خوشبخت تر باشد و بيشتر از زندگيش لذت ببرد هوشياري و دانش ما نه تنها خوشبختي ما را افزايش نميدهد بلكه مخرب است براي نمونه گوسفند ي يا مرغي را در نظر بگيريد اگر بيچاره ميدانست چگونه بوسيله بشر استثمار ميشود و عاقبت زندگيش چيست ، چه حالي داشت ، آيا از زندگيش لذتي ميبرد و زندگي برايش جهنم نميشد  ، آدمها هم همين جورين ديگه .

پي نوشت 1 :كار سخت بدني و ودوري از اخبار و سياست  نه تنها باعث شد براي مدتي از شر افكار مزاحم و ويرانگر خلاص شوم و مغزم استراحتي بكند، بلكه موجب تقويت نيروي بدني و نيز دفع برخي از امراض جسمي شد ؛  

پي نوشت2 :توي اخبار اعلام شد كه يك قبيله ابتدايي ديگر رو هنگام گشت با چرخبال تو جنگلهاي آمازون پيدا كردند خيلي دلم براشون سوخت چون مجبورن براي وارد شدن به تمدن پرتنش و نارام قرن 21 ام اززندگي ارام و بي دقدقه شون جدا بشن  ؛ چرا كه تمدن انچه را كه از انسان ميگيره خيلي بيشتره از انچه  كه به انسان ميده ، براي مثال بسياري از آزاديها كه سدها سال به خاطرش جنگيده ايم حيوانات و نيز انسانهاي ابتدايي از قديم داشته اند مانند  ازادي جنسي و ازادي پوشش و ازادي بيان و تعيين مكان و... تمدن اينها را قرنها پيش از ما گرفته و ما دوباره ميخواهيم آنها را پس بگيريم ، در صورت موفقيت تازه ميشويم مثل انسانهاي اوليه پس هيچ پيشرفتي نكرده ايم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 6:3  توسط hirbod  | 

بودا دين صلح ودوستي

 در گذشته  با فلسفه بودا آشنايي چنداني نداشتم و تنها جسته وگريخته در كتابهاي گوناگون در باره رياضت كشي  و تناسخ بوداييان و چند مورد كلي ديگر اطلاعات ناقصي كسب كرده بودم مدتي پيش با آشنايي با سايت http://www.imanika.com و سپس سايت http://www.buddhism.ir/ كنجكاو شدم كه در باره بودا مطالبي بخوانم ، متاسفانه در كشور ما كتاب در اين زمينه بسيار كم است و ايرانيها نيز اطلاعات اندكي درباره اين دين دارند كه به نظر من علت اصلي آن ماهيت دين بوداست كه پيروانش را از تبليغ  نهي ميكند و نيز سانسور ديني - سياسي ، شديد در كشور ماست كه مانع دستيابي جوانان به اطلاعات  درستي درباره اين دين ميشود، اما اين دين حرفهاي زيادي را در هزاره سوم براي زدن دارد و با كوچك شدن جهان و افزايش ارتباطات جهاني ،هر روزه گروه بيشماري با انديشه هاي آن آشنا ميشوند ، برای نمونه هنگامي كه فيلم بوداي كوچك در ايتاليا به نمايش در آمد روز بعد بيست هزار ايتاليايي رسما به دين بودا در آمدند ، شايد روزي با باز شدن فضاي سياسي در كشورما ، اين فيلم در سينماهاي ايران نيز به نمايش در آيد ، در آن روز پيشاپيش ميتوان پيش بيني كرد كه با توجه به تجربه تلخ تاريخي و ديني و سياسي ايرانيان، فلسفه بودا و حكمت شرق آسيا چند ميليون رهرو  در ايران پيدا خواهد كرد ،در هر صورت  مطلب زير گزيده اي است از مطالبي كه درباره بوداييان خوانده ام كه تقديم شما ميكنم.

  در تاريخ از تجاوز و لشكر كشيهای مغولان ، تاتاران ، اعراب ، يونانيان ، روميان ، مصريان ، ايرانيان ، آمريكاييها ، آلمانيها ، انگليسيها و... به كشور هاي ديگر بسيار خوانده ايم اما هيچگاه به موردي بر نميخوريم كه چينيها ، هنديها و ديگر كشورهاي آسياي جنوب شرقي به ملل ديگر حمله كرده باشند و نيز  در حالي كه كشورهاي ثروتمند غربي و كشورهاي فقير مسلمان و مسيحي در فساد اخلاقي ، و جرم و جنايت غوطه ورند و آمار از افزايش ساليانه جرم و جنايت و افزايش طلاق و فروپاشي بنياد خانواده در اين كشورها سخن ميگويد ،هند با داشتن جمعيتي  نزديك به يك ميليارد نفر كمترين آمار طلاق در جهان را داراست و كمترين ميزان جرم و جنايت ، در كشورهايي مانند نپال و بوتان و تبت كه بودايي نشين هستند اتفاق ميافتد ، روحيه صلح جويانه و مهر طلبانه اين كشور ها در حقيقت وامدار فرهنگ و اديان صلح طلب آنهاست كه بودا يكی از آنهاست ، دين بودا با داشتن بيش از 600 ميليون پيرو در جنوب شرق آسيا چهارمين دين پر جمعيت جهان است ، بنيان گذار آيين بودا سيدارتا گوتاما نام داشت كه شاهزاده سر زمين كلياس بود ، بودا بر خلاف پيامبران اديان ابراهيمي كه از دل فقر سر بر آوردند در ناز و نعمت زندگي ميكرد ، ديدن فقر و رنج مردم بودا را بسيار اندوهگين كرد ، او در سن 29 سالگي ثروت و قدرت و زن جوان و كودك نوزاد خود را  ترك كرد تا به راز رنج بشري پي ببرد و دارويي براي آن بيابد ، سيدارتا پس از آشنا يي با پنج دوست ديگر كه آنها نيز به دنبال حقيقت بودند و پس از شش سال تحمل درد و رنج و رياضت ، در كنار رودخانه نرانجارا در گايا در سن 35 سالگي به راز رنج بشري و راه رهايي از آن پي برد و شادان به نزد دوستانش در بنارس شتافت تا آنها را نيز به راز رسيدن به شادي جاويدان راهنمايي كند .

بودا از واژه بودي به معناي بيدار شدن گرفته شده است ، و به معني كسي است كه خودش بيدار شد و لقبي است كه به سيدارتا دادند دين بودا با اديان ابراهيمي ذاتا متفاوت است اما شباهتهايي با دين زرتشت دارد:

1 : در دين بودا بهشت و دوزخ و خدايي كه بخواهد درباره اعمال انسان قضاوت كند و اورا مجازات كند يا پاداش دهد وجود ندارد ، در حقيقت بهشت و دوزخ واقعي در درون انسانست و هر انساني با اعمال خود ميتواند زندگي خود را به بهشت يا دوزخ تبديل كند .

2 – در دين بودا پرستش و عبادت و فرمانبرداري از موجودي نامرئي مانند خدا وجود ندارد.

3- در بوديسم منجي و امام زمان  وجود ندارد بلكه نجات دهنده هر كس خودش است ، كه ميتواند با رسيدن به بيداري ديگران را نيز نجات بدهد .

4 – بودا نه خدا بود نه پيامبر آسماني كه با خدايي ارتباط داشته باشد ، رابطه بودا با پيروانش رابطه اموزگار بود با شاگرد

5 – در دين بودا تقليد كور كورانه وجود ندارد ، هر كس مسئول بيداري خودش است .

6- آموزه هاي بودا ( داما ) جزو قوانين طبيعت است كه بودا آنها را كشف كرده است و ربطي به شخصيت بودا ندارد و بودا خود را شخصي مقدس يا پيامبري كه اين اموزه ها را از غيب اورده باشد نميدانست .

7- در دين بودا هر كسي ميتواند بودا شود و اين بستگي به اموزش و تلاش دارد .

8- در دين بودا مانند زرتشت به وجود واهميت زندگي همه موجودات زنده حتي گياهان توجه شده است به همين دليل بوداييان گوشت نميخورند و موجودات زنده را نميكشند و درختان را قطع نميكنند ، براي نمونه در تاريخ آمده است كه هنگام اشغال هند انگليسيها در يك روستاي بودايي نشين ميخواستند درختان جنگل را براي نيازي ببرند روستائيان با بغل كردن درختان مانع بريدن درختان شدند و حتي كشته شدن چند روستايي بوسيله سربازان نيز باعث فرار روستائيان نشد . و در چند سال پيش نيز با فرمان دالاي لاما درباره نپوشيدن پوست روباه و حيوانات ،بسياري از مردم فقير پوستهاي حيوانات گرانبهاي خود را كه از كشورهاي غربي وارد شده بود سوزاندند به همين دليل كشورهاي بودايي نشين با مشكلات زيست محيطي كمتري مواجه هستند .

9 – در بوديسم جنگ مذهبي و اجبار به دين وجود ندارد ، بودا كشتن انسانهاي ديگر را به خاطر دين شديدا نهي كرده است ، و گفته تبليغ اموزه هاي بودا بايد با رفتار و اعمال بوداييان باشد نه با موعظه و ارشاد ، تنها اگر كسي خواست درباره بودا چيزي بداند برايش توضيح دهيد .

10- مديتيشين ( اصول آرامش بخشي ) كه امروزه جزو فنون روان درماني است ، برخاسته از آيين بودا بوده و از ابزارهاي رسيدن به بيداري و هوشياري است .

11- در دين بودا بر خلاف اديان ابراهيمي زمين مركز جهان نيست ، بلكه زمين يكي از بيشمار منزلگاههاي حيات است .

12 – در دين بودا كنش و واكنش ( عمل و عكس العمل ) معنوي وجود دارد و هر كس نتيجه عمل خود را در اين جهان ميبيند.

13 -  دين بودا 10 مرحله دارد كه پايين ترينش انسان فاسد و بالاترينش بودا است و اينكه انسان در كدام مرحله باشد بستگي به رفتار و كردار و پندارش دارد.

14 -  در بودا هدف و منزل نهايي رسيدن به نيروانا است ، نيروانا شادي بيكران ورسيدن به ذات هستي و آزادي از جسم ميباشد .

15 – در بودا مانند دين هندو تناسخ روح وجود ندارد بلكه تناسخ آگاهي وجود دارد .

16-چهار اصل بودا عبارتند از 1 : زندگي پر از رنج است 2: ريشه رنج، طمع و ناداني ( نديدن ذات واقعي هستي) ميباشد.3: كليد پايان دادن به رنج مبارزه با اميال و هوسها و رسيدن به دانائيست و دانايي و هوشياري خود موجب شادماني ميشود بودا هشت قدم براي مبارزه با رنج را نام ميبرد كه عبارتد از ديد و نگرش درست ، پندار و گفتار و كردار نيك و زندگي سالم و تلاش درست و مرافبت و تمركز.4 : راه ميانه - جلوگيري از افراط و تفريط

پي نوشت : لينك دانلود كتاب آموزه هاي بودا نوشته آرش جبرائيل را در بخش  پيوندها ي وبلاگ گذاشته ام ،لينك اصلي اين كتاب در سايت http://www.buddhism.ir/ وجود دارد .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:21  توسط hirbod  | 

send your name to the moon

شما میتوانید نام خود را همراه مسافر فضایی LRO به سوی ماه راهی کنید. نام شما یکی از چند میلیون نامی خواهد بود که همراه این مسافر فضایی فرستاده خواهد شد...

LRO = Lunar Reconnaissance Orbiter

LRO : اولين گام دوباره ناسا براي حركتي نو به سوي تنها قمر زمين.

براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد اين پروژه به لينك زير مراجعه كنيد:

پروژه LRO

مهلت ارسال نام به ديتابيس اين مسافر فضايي تا 27 ژوئن 2008 خواهد بود. براي فرستادن نام خود به ماه همراه ميكروشيپ LRO به لينك زير مراجعه بفرماييد:

ارسال نام به ماه همراه LRO

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 17:46  توسط hirbod  | 

علمای اسلام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

چند روز پيش در محل كار بحث شديدي بين عده اي از علما ( همكاران ) درباره تصويب  قانون برابري ديه زن و مرد و اشكال شرعي آن از نظر اسلام در گرفت و و برخي از اين علما آنرا مغاير نص صريح قرآن دانستند اما نتيجه اين بحث در پايان ، مانند همه بحث هاي بي نتيجه ديگر اين بود كه ما صلاحيت اظهار نظر در اين زمينه را نداريم و بايد علماي اسلام ؟!در اين زمينه اظهار نظر كنند ، البته بنده تا پايان جلسه ساكت بودم و سخني بر زبان نياوردم چون من به تقيه ( دروغ مصلحتي مسلمانان ) اعتقادي ندارم و نظرم را رك و پوست كنده ميگويم و در آن جمعيت علما بر سبيل عقل نبود كه نظر جاهلانه خويش را بيان كنم چرا كه قبلا چوب آنرا خورده بودم .

    شوربختانه در مملكت متمدن ما تعريف درستي از علم و دانش وجود ندارد و بسياري از خرافات و  جهالتها را به نام علم به مردم قالب ميكنند ، در غرب از علم و دانش به نام ساينس نام برده ميشود و شامل علوم پايه (مانند : رياضي ، فيزيك ، شيمي ، زيست شناسي ،...)  و نيز زير مجموعه هاي علوم پايه ميشود ، بسياري از در اصطلاح علوم انساني و ديني مانند حقوق ، تاريخ ، علم اديان ، فقه ، ادبيات ، .... در دسته بندي ساينس يا دانش قرار نميگيرند و اعتبار علمي ندارند برخي از رشته ها مانند روانشناسي و فلسفه  تا انجايي علم شناخته ميشوند كه با ساينس در ارتباط باشند و بخشي از پايه هاي خود را از ساينس گرفته باشند و گر نه نظريات محض روانشناسي و فلسفي كه داراي هيچ پايه رياضي يا فيزيك و شيمي نيستند اعتبار علمي نيز  ندارند ، با اين حساب متوني  مانند فقه شيعه  و اخلاق و فلسفه اسلامي و ادبيات عرب و ....كه  در حوزه هاي علميه تدريس ميشود به هيچ وجه علم و دانش به حساب نمي آيند و صاحبان آنها نيز عالم نيستند و تفاوتي با انسانهاي بيسواد ندارند ، علم و دانش واقعي  راه حلي را براي مسائل بيجواب بشري ارائه ميدهد و ميتواند منجر به توليد فناوري و تكنولوژي اي جديد براي بشر گردد . شوربختانه در كتب درسي آموزش و پرورش و دانشگاههاي ما بسياري از اين علوم دروغين و در حقيقت خرافات وجود دارند كه مسئولين نظام دانسته   با ترويج اين خرافات ذهن نسل آينده را مسموم ميكنند و آنها را از روش درست تحقيق علمي باز ميدارند و نتيجه آن نيز شروع يك دور باطل ترويج خرافات در آينده خواهد بود ، نكته جالب و شايد خنده داري كه لازم به گفتن است اين ميباشد كه علماي حوزه ؟ علم را تنها علوم ديني ميدانند و معتقدند آنچه كه در اسلام به ترويج و يادگيري آن سفارش شده است علوم دين ميباشد نه علوم ديگر و تنها اين علوم در جهان آخرت؟؟؟ به كار انسان ميايند و علوم مادي ديگر مانند رياضيات ، و علوم مهندسي و حتي فلسفه علم نيستند و مورد نظر اسلام نميباشند و تنها به درد اين جهان ميخورندو صاحبان آنها نيز عالم نيستند .

      مورد ديگر در باره اين موضوع در يك جلسه مهماني اتفاق افتاد كه يكي از دوستان كه حقوق ميخواند درباره يكي از اساتيد روحاني اش كه ميگفت دكتراي حقوق داردو قاضي ميباشد  صحبت ميكرد و از سطح سواد و رتبه علمي استاد بسيار تعريف و تمجيد مينمود ، من به او گفتم كه حقوق در دسته بندي ساينس يا دانشها قرار نميگيرد و علم نيست ، بلكه مجموعه قرار دادهايي است كه انسانها بين خود ميگذارند و پايه هاي آن نيز آنقدر سست است كه از كشوري به كشور ديگر فزق ميكند مخصوصا حقوق جزاي شيعه كه فقط توي ايران قبولش دارند و هيچ جاي ديگر به پشيزي نمي ارزد پس اين استاد شما هم چون پايه هاي علميش سست است پس استاد نيست و سوادي ندارد و تحليلهاي علمي و نظرياتش هم ارزشي ندارد ، شوربختانه رفيق ما تحليل ما را به حساب دشمني من با استادش دانست و همچنان از اين باور كه حقوق  جزو علوم است و استادش نيز واقعا استاد است دفاع ميكرد، اما من فكر ميكنم او سنگ خودش را به سينه ميزند .   

   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 22:18  توسط hirbod  | 

پيش به سوي يك جامعه اخلاق محور: هيژده خرداد 7008 ميترايي يا مهري ايراني

 

گويند شاگردی از خواجه نصير الدين طوسی پرسيد كه چرا مسلمين با وجودی كه دروغ و دزدی و زنا و قتل و ديگر رذيلتهای اخلاقی را ناپسند ميدانند اما در بي اخلاقي گوي سبقت را از همه پيروان اديان ديگر ربوده اند ؟ خواجه درنگي كرد و گفت زيرا در آيين اسلام همه اين فضيلتهاي اخلاقي تنها از آن مسلمين است بگونه اي كه مسلمان ميتواند مال غير مسلمان ببرد و به تقيه دروغ بگويد، و با زن كافر جماع كند و خون كافر بريزد از اين روست كه اخلاق در بلاد مسلمين دو سويه و بي ارزشست ، اما در بلاد ديگر دروغ و دزدی و قتل و تجاوز براي همه مذموم است و استثنا ندارد .

     اخلاق هر چند كه در ديد بسياری از جامعه شناسان نسبی است ، اما بسياري از اصول اخلاقي هستند كه در بين تمامي انسانها مشتركند ، اصولي مانند راستگويي ، امانت داری، دستگيری از فقرا و بيچارگان ، دزدی نكردن ، حمايت از پيران سالخورده و كودكان و زنان، نوع دوستی ، حفظ سرمايه ملي جامعه ، دانش دوستي ،حفظ محيط زيست و غيره ... اين اصول اخلاقي تنها اصول اخلاقي اديان نيستند ، بلكه جوامع سكولار و ماترياليست و حتي جوامع ضد دين همواره تلاش ميكنند اين اصول اخلاقي كار آمد را در جامعه خود رواج دهند زيرا رشد اخلاق سازنده در رشد فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي  جامعه تاثير بسزايي دارد چرا كه  اخلاق خود زيرمجموعه فرهنگ جامعه است ، در جامعه پس از انقلاب ما متاسفانه چون مردم اخلاقشان را در بستر دين جستجو ميكردند با مشاهده دينمداران فاسد و دروغين خود نيز دچار انحطاط اخلاق شدند به گونه اي كه فضيلتهاي اخلاقي كهن ايراني مانند دستگيري از ايتام ، كمك به پيران و احترام به سالخورده گان و بانوان ، منفور بودن چند همسري و صيغه ، ازدواج پيران با دختران كم سن و سال ، دزدی و دروغگويي ، امانت داري ، احترام به معلم و استاد ، ترجيح منافع فردي به گروهي و بسياري ديگر از فضايل اخلاقي ايرانيان شوربختانه سير نزولي يافته اند و اين براي امنيت رواني جامعه بسيار خطر ناك است ، چرا كه عدم پايبندي مردم به اخلاق سومين نياز رواني انسان از نظر مازلو را كه اعتماد داشتن به ديگران است از بين ميبرد،و به طور غير مستقيم در رشد اقتصادي جامعه نيز تاثير منفي ميگذارد ، جامعه اي كه حتي نتواند به قاضي خود و به مامور نيروي انتضامي خود كه نگهبان امنيتش هستند اعتماد كند آيا جامعه سالمي خواهد بود ، ملاك اخلاق  و ارزشگذاري آن در جامعه بايد جداي  از دين و سياست باشد تا هرگز با تغيير يا تضعيف دين و دولت از بين نرو.د و تضعيف نشود ، و اخلاق محوري بايد جاي دين محوري را در جامعه بگيرد و بستر اخلاق و آبشخور آن بايد از دين و سياست جدا باشد ، بگونه اي كه با رشد فرهنگي مردم در نگاه افراد جامعه يك كافر راستگو و امانت داربرتر از يك مجتهد دروغ پرداز و دزد باشد و يك كشاورز درستكار و زحمت كش برتر  از يك دولتمرد دغلكار .  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 19:59  توسط hirbod  | 

مرز

شايد بسيار برای شما پيش آمده باشد كه هنگاميكه  ميخواهيد كار تازه اي را شروع كنيد يا رفتارتازه اي  را آغاز كنيد و يا با موقعيت جديدي در زندگي مواجه شويد دچار دلشوره و به قول روانشناسان استرس ميشويد اما هنگاميكه وارد كار تازه ميشويد و با موقعيت جيد عادت ميكنيد اين دلشوره يواش يواش برطرف ميشود؛ همه ما از افكار جديد ، باورهای جديد ، رفتارهای جديد و بطور كلي هر چه كه در سيستم شناختي مغز ما ناشناخته باشد ميترسيم ، اين ترسها اكثرا مانع تجربه ويادگيري موقعيتهاي تازه ميشود و به زيان ما مي انجامند ، چسبيدن به باورها و افكار كودكي و رها نكردن آنها نيز به خاطر احساس امنيتيست كه اين باورها و افكار به ما ميدهند ، پيرزني از آشنايان را ميشناسم كه به شدت از افكار خرافي خود دفاع ميكند هر چند كه اين تعصب او براي جوانان غير قابل قبول است اما اين باورها باعث امنيت روانيش ميشوند و باورهاي جديد اين امنيت را در او به مخاطره مياندازد پس بايد از افكار و باورهاي قديميش هر چند نادرست دفاع كند تا امنيت روانيش به مخاطره نيفتد ،نتيجه اخلاقي اينكه  هيچگاه تلاش نكنيد باور و يا عقيده پيرزنان و پير مرداني كه عمري با آن زندگي كرده اند و نسبت بدان تعصب ميورزند از آنها بگيريد چون تغيير باور و عقيده در آنها بسيار مشكل و درد آور است  و آنها مجبورند  براي حفظ امنيت روانيشان  بشدت از عقايدشان دفاع كنند ، مورد دوم جواني دانشجوو اهل مطالعه بود  كه پدر و مادري بسيار مذهبي داشت اما  خود در مرز انتخاب دين و بيديني قرار گرفته بود  و در وادي شك غوطه ور بود از استرس و نگراني و دلشوره خود براي من ددرد دل ميكرد و ميگفت نميدانم چكار كنم و به كدام سو بروم از هر دو مسير ميترسم ،بدو گفتم شك مرز است و تو در برزخ و حد فاصل بين دو باور و انديشه هستي  هر انساني كه در مرز باشد دچار استرس ميشود اما اين استرس دائمي نيست چون تو همواره در مرز نميماني يا وارد دين ميشوي يا بيديني در آن هنگام استرس و دلشوره ات نيز برطرف خواهد شد . بحث و گفتگو با انسانهايي كه در مرز انتخاب دو باور و انديشه هستند سنجيده تر است چون اين انسانها روي باورها تعصب نمي ورزند و خرد ورز ترند من خود در گفتگو و بحث با ديگران اعم از علمي و سياسي و ديني هر گاه ببينم  طرف مقابل دانش را به باور شخصي خود تبديل كرده و متعصبانه دارد از آن دفاع ميكند بحث را قطع ميكنم زيرا اينگونه بحثها در پايان تبديل به نزاع و دلخوري ميشود و به  نتيجه اي نميرسد . 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:54  توسط hirbod  | 

در اين جهنم گل بهشتی چگونه رويد ؟

 

دورنمای سياسي و اقتصادي آينده كشورما بسيار سياه و تاريك است  فرصتهای سياسي و اقتصادی زيادی را ملت ما در اين سده به ويژه در اين سي سال اخير از دست داده اند ، چشم انداز بيست ساله كشور نيز كه هفت سال از آن گذشته و قرار بود ايران با رشد سالانه هشت درصد در 1400 خورشيدي  قطب اقتصادي خاورميانه شود فراموش شده است و عملا با شكست روبرو شده است ، رشد اقتصاد كنوني چهار در صد پيش بيني شده است ، و ايران از بسياري از كشورهاي خاور ميانه عقب افتاده است،  تركيه در دهه هفتاد با اينكه آرزوی رسيدن به در آمد  ايران را در خواب نيز نميديد در اين سي سال با درايت و كارداني رهبرانش ايران را پشت سر گذاشته و داراي بيشترين توليد ناخالص ملي در بين بيست كشور اسلامي ميباشد ، كويت داراي بيشترين در آمد سرانه در بين كشورهای اسلامی و مالزي بعد از تركيه رتبه دوم را از نظر توليد ناخالص ملي به دست آورده است ، رشد اقتصادي امارات ، بحرين ، ،سلطان نشين عمان ، عربستان ، بسيار بيشتر از ايران بوده به گونه اي كه امارات اين كشور 37 ساله ، از تمدن 7000 ساله ما  پيشي گرفته است ،توليد نفت خام در سي سال پيش از 6 مليون بشكه در روز به چهار مليون بشكه رسيده است و پيش بيني ميشود جمعيت كشور تا پايان سال 1400 ( 13 سال ديگر ) به 90 ميليون تن برسد و اين در حالي است كه توليد نفت نيز كاهش خواهد يافت ، دولت و ملت ما با كوته فكري در اين سي سال اخير فرصتهاي زيادي را از دست داده اند و نيز از دست ميدهند ، فرصتهايي كه ديگر هرگز بوجود نخواهند آمد ، آينده چندان روشنی براي ايرانيان وجود ندارد ، به گفته بسياری از كارشناسان سياسي حد اكثر تا هفت  سال ديگر ، با افزايش جمعيت و كاهش فروش نفت و افزايش مصرف نفت داخلي وضعيت اقتصادی ايران آنچنان نابسامان خواهد شد كه هر دولتي كه بر سر كار باشد با شورش عمومي مردم مواجه شده وسرنگون خواهد شد ، گويا تنها راه گريز از اين كشور ميباشد ، من خود شخصا با اين كه تنها دوسال است گذرنامه  گرفته ام فرم هاي گوناگوني را از كشورهاي مختلف پر كرده ام تا شايد با يكيشان موافقت شود از جمله با اينكه از آمريكاييها خوشم نمي آيد هر سال فرم لاتاري آمريكا ( قرعه كشي براي دريافت ويزا) را كه از پاييز شروع ميشود پر ميكنم و نيز درخواستهايي براي استراليا و كانادا پر كرده ام هرچند كه خود شخصا  طبيعت بكر كانادا و نيوزيلند را به هر كشور ديگري  ترجيح ميدهم و يك زندگي آرام را در دل جنگلهای سرسبز  نيوزيلند يا در كوههای پر برف كانادا ، و در جنگلها دستنخورده آمازون (در كنار بوميان وحشي اش ، بدون هيچگونه امكانات زندگي امروزي )، به همه پول نفت ايران با شيوخ متدينش  و مردم متمدنش !!! ترجيح ميدهم ، چرا كه كشوري كه از آغاز تولد با با انجام مراسم ديني (مانند ختنه )دينت را پيشاپيش انتخاب ميكنند ، و  نوع پوششت را و خوراكت را و سخن گفتنت را و نوع تحصيلت را وشيوه بيانت و نوشتارت و رابطه ات را ، همگان طرفدار آزاديند اما تنها در واژه ، در عمل هريك به تنهايي ديكتاتوري بالفطره اند اما فقط دستشان كوتاه است ، تعبيرشان از آزادي تنها آزادي جنسي است ، و دينشان وسيله اي براي رسيدن به منافع شخصي ، گفتارشان وارونه كردارشان است و همه در پي فريفتن يكديگرند ،به هيچ نوع اخلاقي حتي اخلاقي كه در دينشان سفارش شده است پايبند نيستند ، شايد روزي يك حكومت دموكرات در اين كشور رويكار بيايد اما تغيير  فرهنگ اين مردم دهه ها و حتي سده ها به طول مي انجامد  ، آيا درنگ  در اين كشور شايسته  است ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:6  توسط hirbod  | 

Send Your Name into Space with the Kepler Mission

 

نام خود را همراه كاوشگر فضايي Kepler راهي فضاي بيكران كنيد .

اين كاوشگر فضايي در فوريه سال 2009 از مركز فضايي كندي ناسا راهي فضاي بيكران ما خواهد شد.

شما ميتوانيد نام خود را در سايت مربوطه و در فرم مشخص شده درج كنيد؛ نام شما بر روي يك DVD ضبط خواهد شد و همراه اين كاوشگر راهي فضا ميشود. پس از ثبت نام خود ميتوانيد پيغامي در مورد اهميت اين ماموريت نيز بنويسيد.

* لطفا توجه كنيد كه طبق قوانين ثبت نام در اين ماموريت نام شما به صورت عمومي نمايش داده خواهد شد. پس اگر ترجيح ميدهيد كه نام شما در حالت عمومي نمايش داده نشود از ثبت نام خود خودداري كنيد زيرا سازمان فضايي آمريكا هيچ گونه مسئوليتي را در اين قبال عهده دار نخواهد بود. لطفا به تمامي قوانين درج شده قبل از ثبت نام توجه كامل را مرقوم فرماييد.

* براي ثبت نام خود و فرستادن آن به ديتابيس سايت ناسا بر روي لينك زير كليك كنيد:

http://namesinspace.seti.org

** براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد اين ماموريت فضايي بر روي لينك زير كليك كنيد:

http://kepler.nasa.gov

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17:49  توسط hirbod  | 

يك ذره خاك

يك قطره آب بود و با دريا شد - يك ذره  خاك با زمين يكتا شد-آمد شدن تو اندر اين دنيا چيست -آمد مگسي پديد و ناپيدا شد

يادمه برای نخستين بار در دوره دبستان با اشعار خيام آشنا شدم آن دوره زياد از اشعارش سر در نمياوردم و بيشتر جذب نقاشي هاي كتاب ميشدم آنروزها از پول توجيبي ام كه ده تومن بود هشت تومنش را كرايه ماشين ميدادم و يك تومنش را نان ميخريدم و ناهار ميخوردم و يك تومن نيز پس انداز ميكردم و درپايان ماه كتاب يا مجله اي ميخريدم ، ديوان خيام و حافظ جزو اولين كتابهايي بود كه خريدم ، اشعار خيام و حافظ  را سدها بار خوانده ام ، اما با برداشتهاي گوناگون؛ در دوره دبيرستان كه همه چيز را به رنگ مذهب ميديدم مي و معشوق و نگار و... را استعاره هائي از عرفان مي پنداشتم اما برخي  از اشعار را نمي شد رنگ و بوي عرفاني داد شعر  بالا از ان دسته است ، در يك كتاب زيست نوشته بود كه تا كنون حدود يكسد ميليارد انسان مرده اند خوب حساب كنيد يكسد ميلياردم ( منظورم خودتان است ) چه عدد كوچكي ميشود اين را مقايسه كنيد به كوچكي زمين نسبت به منظومه خورشيدي و خردي منظومه خورشيدي در برابر كهكشان راه شيري و و خردي اين كهكشان در بين تريليونها كهكشان ، فكر ميكنيد باز هم انسان بزرگي هستيد ، اما با وجود اشاره به ناچيز بودن انسان در اين  رباعي من با ان احساس ارامش ميكنم ، چون ميبينم كه وجود ما  در جهان   انقدر مهم نيست  كه به خاطرش غصه بخوريم،  دمي با غم به سر بردن جهان يكسر نمي ارزد ؛

وهمچنين مدتي است كه سعي ميكنم قضايا را از چند بعد گوناگون نگاه كنم ، براي نمونه :  

مورد نخست -  در گذشته از خواندن شرح فتوحات كوروش و خشايار شاه و داريوش و نادر و ... به ايراني بودن خود ميباليدم و احساس افتخار ميكردم اما امروز نه ؛چرا كه ميبينم  شكست و پيروزي دو بعد دارد كه قابل تمايز نيست چرا كه شادي هر  پيروزي براي ملت غالب اندوه شكست را براي ملت مغلوب به دنبال مياورد پس هيچ پيروزي اي كامل نيست و نميتواند مايه شادي يا افتخار باشد .

 مورد دوم - چند سال پيش در دانشگاه تهران يكي از اساتيد جامعه شناسي در باره اختصاص تحصيل به خاندان سلطنتي  و اشراف در ايران باستان و محروم بودن عوام از تحصيل تدريس ميكرد و از ما خواست تحقيقي در اين زمينه بنويسيم و قرار شد كه از بين تحقيقها يكي را انتخاب كند و چند سئوال امتحاني از ميانش در بياورد دانشجويان همه  درباره اموزش و پرورش در ايران باستان مطالبي جمع اوري كرده و در همه انهابه اختصاص تعليم و تربيت به خاندان پادشاهي  نيز اشاره كرده بودند اما من كه تازه ياد گرفته بودم قضايا را چند بعدي و نيز وارونه ببينم دربار ه آزاد بودن تعليم و تربيت در ايران باستان تحقيقي نوشتم و نيز دلايلي آوردم كه تعليم و تربيت در دوره هخامنشي به همه اختصاص داشته ، فقط نوع تحصيل شاهزاده گان و موبدان و سپاهيان با يكديگر تا حدودي متفاوت بوده است و گر نه خود تحصيل براي توده ممنوع نبوده است ، با ذكر دلايل  توانستم استاد را ظاهرا قانع كنم ؛ اما دلشوره داشتم چون بد اخلاق ترين استاد دانشگاه بود ، بر خلاف پندار من اين استاد بد اخلاق  در روز امتحان از اين تحقيق كه مخالف نظر خودش نيز بود چند سوال آورد البته من شانس آوردم كه با استاد متعصبي طرف نشدم .

 مورد سوم - يكي از دوستان اصرار عجيبي داشت كه ثابت كند كه منظور از ذوالقرنين قران همان كوروش است  نه اسكندر رومي ،اول اينكه : گيرم پدر توبود فاضل ...يعني يه نگاهي به وضع خودت و كشورهاي دورو برت بنداز و دوم : انچه كه بر ديگران ميپسندي.... ...يعني دنيا را از چشم ديگران هم نگاه كن ، از ديد ايراني كوروش انسان بزرگيست چون فتوحات زيادي كرده اما از ديد يك مصري و يا بابلي چطور؟ كوروش هر چند كه انسان بزرگواري بود ولي دو تمدن مصر و بابل را از بين برد و در نگاه انها غاصب و  مهاجم است  و سوم : اول برادري تو ثابت كن بعد ....يعني داستان ذوالقرنين يك اسطوره است  كه قران از تورات برداشته ، و ارزش تاريخي ندارد كه روش بحث كنند  و چهارم  : چهارمو ديگه خودت بگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 23:56  توسط hirbod  | 

اين جماعت مرده پرست :

 

پنجشنبه ها كه ميشه ، برنامه هميشگي رفتن بر سر قبور و ذكر فاتحه و پخش حلوا و شيريني و خرما  به نيت مرده گان ، هر چي دليل و نظير براشان مي آوری كه مرده ها مردن يه كم به فكر زنده ها باشين ، به كتشان نميره ، يا مستقيما مانند مكارم شيرازي كه سروش را مرتد دانست حكم ارتداد  و خروج از دينت را صادر ميكنند و راه هرگونه بحث و به قول خاتمي گفتگوي تمدن ها را ميبندند  يا بحث روانشناسي پيش ميكشن و ميگن ما با رفتن بر سر قبور احساس آرامش !!! ميكنيم و يا مانند اين رفيقمان كه ميگويد تو هزار و يك دليل هم بياوري و اثبات كني  كه خدا  و ... وجود ندارد  و اين كارها بي فايده است باز هم من يك چيزهايي ( چه چيزهايي؟ ) ديده ام كه قبول نميكنم  ، البته من كاري به باور و عقيده كسي ندارم ، اما مشكل اينجاست كه باور اونها در زندگي من تاثير مستقيم دارد و مجبورم هر هفته با انها سر خاك بروم و اگر يك بار نروم 1- بز گر از گله به در ميشوم2- دمار از روزگارمان در مياورند ، البته نه با چوب بلكه با نيش و گوشه و كنايه ؛ در هر صورت ماهم اگر خواهيم نشويم رسوا بايد همرنگ جماعت شويم ،هرچند كه قبل از ازدواجم به اين ضرب المثل زياد اهميتي نميدادم اما حالا ديگه مجبورم ، چون فشار چند طرفه است  ، ناگفته نماند كه دو تا از فاميلهاي نزديك هم كه ميگن خيلي با خدا اند رفتن و پيشاپيش قبرشان را از شهرداري خريده اند و هر پنجشنبه ميرند چند ساعت توش ميخوابند و براي خودشان فاتحه مي خوانند ، البته از آنجا كه هر افراطي تفريطي به همراه داره بچه هاشون 100 در 100 اون وري اند ( وارونه پدرشان ) ،  

 يكي از همكارا ميگفت ما ....ها تنها تفريحمان رفتن پنجشنبه ها بر  سر قبور و زيارت سالانه ... است ، ديدم چقدر راست ميگه ما شديم مثل مصرياي باستان كه زندگيشان براي مرگ بود و تمام عمر ثروتشان را پس انداز ميكردند  و به كاهنان ميدادند  تا  بعد از مرگ موميايي شوند و در دره فراعنه يا نزديك آن دفن شوند ،تا دوباره به زندگي باز گردند و در ثروت فرعون شريك شوند .

- راستي چقدر همرنگ جماعت شدن سخته .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:16  توسط hirbod  | 

دانلود كتاب

در اين چند سال اخير با وجود سرعت بسيار پايين اينتر نت در ايران و وجود فيلتر ، حدود سه هزار كتاب ( بيشتر كتب ممنوعه )از اينترنت گرفته ام ، برای دانلود آنها سدها ساعت از وقتم را در پای كامپيوتر صرف كرده ام ( روزی دو تا سه ساعت )و علاوه بر  آن خواندن اين كتابها نيز  روزی هفت هشت ساعت  از وقتم را در شبانه روز ميگيرد ( گاهي اوقات برخي از آنها را پرينت ميگيرم و صحافي ميكنم )، همه اين كتابها را در دو سي دي جمع كرده ام و گاه به برخي از دوستان كه تمايل به خواندن داشته باشند ميدهم ، اين كتابها شامل كتب ديني و سياسي و علمي مي باشد ( مانند كتب تورات و انجيل و كتب بهائيان و اوستا و كتب ممنوعه نويسنده گاني چونان  سلمان رشدي – سياوش اوستا – شجاع الدين شفا – زنده ياد سيرجاني- زنده ياد احمد كسروي – زنده ياد صادق هدايت – نادره افشاري- دكتر علي انصاري – ابراهيم ويكتوري – دكتر عليرضا نوري زاده –رضا پهلوي -  مهدي شمشيري – بني صدر – علي مير فطرس – معين زاده – آله دالفك –زنده ياد علي دشتي  و بسياری از كتب ممنوعه ديگر ) تازه ترين كتابي كه شروع به خواندن كرده ام دو كتاب از سيامك ستوده ( ساكن تورنتو) است كه لطف كرده و آنرا با ايميل برايم فرستاده اند با نامهای ناگفته های اسلام و زن  در تاريخ كه كتبي ارزشمندو تاريخی  هستند و چون بسيار شيرين نوشته شده اند خواننده را تا انتها به دنبال خود ميكشاند ؛ لينك دانلود آنها را در بخش پيوندهای وبلاگ گذاشته ام .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:30  توسط hirbod  | 

آرزو بر جوانان عيب نيست :

 

 گاهی اوقات به زندگی  انسانهای اوليه غبطه ميخورم ، مخصوصا هنگامی كه تاريخ تمدن بشر را ميخوانم و ميبينم كه انسانها قبل از رسيدن به شهريگری چگونه برادر وار و به گونه يك كمون ( زندگی گروهی ) در كنار يكديگر زندگی ميكردند و در جوامع مادر تبارشان همه گونه آزادی كه ما امروز حسرت داشتن شان را ميخوريم داشتند ، و تنها مشكلشان معيشتشان بود ، و هيچگونه  دقدقه ديگری نداشتند ، چرا كه جنگها و و زندگی طبقاتی همه  پس از شهريگری آغاز شد و با شروع شهريگری بود كه آزادی انسانها محدود گرديد ، جوامع بشری امروز براي رسيدن به آزاديهايي تلاش ميكنند كه اجداد غارنشينشان كاملا از آنها برخوردار بودند ، آزادی پوشش، آزادی بيان ، آزادی جنسی ، آزادی دين و عقيده ، آزادی انتخاب مكان زندگی و هر نوع آزادی ديگری كه به ذهنتان برسد ، حتي عرب عصر جاهليت (به قول مسلمانان) و عرب عاقله  ( به قول باستانشناسان) بسيار آزادتر از عرب مسلمان  بود ( اعم از آزادی جنسی و آزادی مكان و آزادی پوشش و آزادی زنان و... ) چرا كه دين نيز به عنوان يكی از مظاهر شهريگري باعث طبقه بندي انسانها و سلب آزاديهاي آنها شد . در هر حال من كه خود به تنهايي بسيار دوست داشتم كه در دوره نئاندرتالها وهموسايپتيسها  يا در دوره دايناسورها زندگي ميكردم هر چند كه ميگويند در آن دوره آدم نبود ( چه بهتر ) اما آرزو بر جوانان عيب نيست .   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:29  توسط hirbod  | 

آغاز كار وبلاگ جديد :

 

ای برادر تو همه انديشه ای - ما بقي خود استخوان و ريشه ای – گر بود انديشه ات گل گلشني - ور بود خواري تو هيمه گلخني -  

 فكر ميكنم اين بيست و پنجمين وبلاگی است كه درست ميكنم ، برخی از وبلاگهای قبلی ام فيلتر شده اند و برخی  را هم هنوز آپ ميكنم  شروع وبلاگم جديدم را با يك شعر  از مرحوم سعيدی سير جانی كه مانند احمد كسروی به خاطر عقيده اش به قتل رسيد آغاز ميكنم ، آری انسانها ميميرند اما چراغ  انديشه آنها  هر گز خاموش نميشود ،  و چه نيكو گفت زرتشت اسپيتمان كه اگر آدمی سخنی برای گفتن داشته باشد حتي اگر در پشت كوهی و در بن غاری لانه كرده باشد سخنش در جهان پراكنده خواهد گشت .

خـبـر دارى اى شيخ دانا که من------------خدا ناشناسم خدا ناشنــــــا س


نه سربسته گويم دراين ره سخن------------نه ازچوبِ تکفيردارم هراس


زدم چون قـدم ازعـدم در وجو د------------خدايـت بـرم اعتبارى نداشــت


خـــداى تو ننگيـن وآلوده بــــود------------پرستيدنـش افـتخارى نداشـــت


خــدائى بديـنـسان اســـيـرنـيــا ز------------که برطاعت چون توئى بسته چشم


خــدائى که بـهـر دو رکعت نماز------------گرآيد به رحم وگرآيد به خشــــــــم


خــدائى که جـزدرزبـان عـــرب------------بــه ديـگـر زبـانـى نـفـهـمـد کــلام


خــدائى که نـاگـه شود درغضب------------بسوزد به کين خرمن خاص وعام


خــدائى چنان خودسر وبـلهـوس------------که قهرش کـنـد بـيـگـناهان تباه


بـه پـاداش خـشنودى يک مگـس------------زدوزخ رهاند تنــــــــى پرگناه


خــدائى کـه بـا شـهـپـر جـبرئيل------------کند شهــرى آباد را زير و رو


خــدائى کـه درکـام دريـاى نـيـل------------برد لشکر بى کرانــــــى فرو


خــدائى کـه بى مزد مـدح وثـنـا------------نگردد به کار کســى چاره ساز


خدا نيسـت بـيـچاره، ورنه چـرا------------به مدح وثناى تو دارد نيــــــاز


خداى توگه رام و گه سرکش است------------چو ديوى که اش بايد افسون کـنند


دل او به "دلال بازى" خوش است------------وگرنه "شفاعتگران" چون کننــد؟


خـداى تـوبا وصـف غلمان وحـور------------دل بـنـده گـان را به دســت آورد


به مکر و فريب و به تهديد و زور------------به زير نگين هرچه هـسـت آورد


خـداى تو مانند خان مغول------------"بتهديد چون برکشد تيغ حکم"


زتهديـد آن کـارفـرماى کـل------------"بمانند کرٌ و بيان صم و بکم"


چو درياى قهرش درآيد به موج------------ندانـد گـنه کاره از بـى گناه


به دوزخ درون افـکند فوج فوج------------مسلمان وکافر، سپيد وسياه


خــداى تــو انــدرحـصـار ريــا------------نهان گشته کزکس نبيند گزند


کسى دم زند گر به چون و چرا------------به تکفير گـردد چـماقش بـلند


خــداى تـو با خـيـل کـرٌ و بيان------------به عرش اندرون بزمکى ساخته


چوشاهى که ازکار خلق جهان------------بـه کـــار حـرمخـانـه پــرداخـتـه


نهان گشته درخلوتى تو به تو------------بـه درگاه او جز ترا راه نيست


توئـى مـحرم او که ازکار او------------کسى در جهان جزتوآگاه نيست


تو زاهد بدينسان خـدائى بـناز------------که مخلوق طبع کج انديش تست


اسير نياز است و پابـست آ ز------------خدائى چنين لايق ريش تســــت!


نه پنهان نه سربسته گويم سخن------------خدانيست اين جانور، اژدهاست


مرنج ازمن اى شيخ دانا که من------------خدا ناشناسم اگر "اين" خداست!



سعيدى سيرجانى
سيرجان ١٣٣٦

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:28  توسط hirbod  |